تبليغاتX
ایران قلب من, پاینده ایران

خليج فارس نامی به قدمت 4000 سال



وزیر خارجه ایران نطق از پیش آماده شده‌اش را به روی میز گذاشت و خطاب به دبیركل شورای همكاری خلیج فارس گفت كه جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج فارس جزء جدانشدنی خاك ایران است. كمال خرازی وزیر خارجه ایران گرچه میزبان 54 وزیر خارجه كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی بود اما به هنگام افتتاح این نشست در خرداد 82 در تهران چنان برافروخته شد كه از پشت تریبون به پاسخگویی پرداخت و از «عبدالرحمان العطیه» دبیركل شورای همكاری خلیج فارس كه به عنوان میهمان در اجلاس تهران شركت كرده بود خواست، حالا كه مقام‌های كشورهای اسلامی دور هم جمع شدند برای وحدت جهان اسلام كاری شود نه اینكه صحبت‌های اختلاف‌برانگیز دوباره مطرح شود.
اما حادثه به شكل دیگری در حال رقم خوردن بود. مقام‌های كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس اینك نه در پایتخت‌هایشان كه در تهران با كلمه «گلف» از خلیج فارس یاد می‌كردند و در پایتخت ایران سخن از جزایر اشغال شده می‌گفتند. برخورد تند وزیر خارجه ایران با این رفتار در تهران گرچه تاثیری موقتی داشت اما گویی دیپلمات‌های ایران به این موضوع دیگر عادت كرده بودند. مورد اعتراض قرار نگرفتن اقدام تازه مجله نشنال‌جئوگرافیك در قرار دادن عنوان فرعی برای خلیج فارس كه همان خلیج عربی جعلی است از طرف وزارت خارجه ایران شاید این‌گونه توجیه شود كه این موسسه خصوصی است و دولت‌ها در آن نقشی ندارند تا دولت ایران مسئولان آن را مورد سئوال قرار دهد اما هرچه باشد عنوانی جعلی در كنار نام خلیج فارس در حال ثبت است تا در تیراژی وسیع و مخاطبی فراوان گام‌به‌گام زمینه محو نام خلیج فارس را فراهم كند.
 
بریتانیایی‌های سیاس
اصطلاح «خلیج عربی» برای اولین‌بار از طرف یك دیپلمات بریتانیایی در منطقه خلیج فارس عنوان شد. «سرچارلز بلگریو» كه بیش از سه دهه نماینده سیاسی دولت بریتانیای كبیر در خلیج فارس بود پس از مراجعت به لندن در سال 1345 هجری خورشیدی كتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر كرد و در آن برای نخستین بار عنوان تازه و جعلی‌ای به خلیج فارس داد. چارلز بلگریو در كتاب خود ادعا كرده بود كه اعراب علاقه‌مندند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. نقل است كه بلافاصله پس از انتشار كتاب «ساحل دزدان» نامی كه پیشتر به سواحل جنوبی خلیج فارس اطلاق می‌شد استفاده از اصطلاح جعلی خلیج عربی در مطبوعات منطقه آغاز شد و پس از چندی در مكاتبات رسمی كشورهای حاشیه خلیج فارس «Arabian Gulf» به جای «persian Gulf» نشست.
دولت ایران در همان زمان گرچه در قبال این عمل واكنش نشان داد و از قبول محموله‌هایی كه نام «خلیج عربی» را به خود داشت خودداری كرد اما دیپلمات بریتانیایی كار خود را كرده بود و اعراب با واژه تازه‌ای آشنا شده بودند كه به جنگ لفظی عرب و عجم دامن می‌زد.
 
موقعیت جغرافیایی خلیج فارس
خلیج فارس شیار هلالی شكلی كه بیش از یك چهارم ذخایر فسیلی جهان را در خود دارد و از طریق دریای عمان به اقیانوس هند و آب‌های آزاد راه می‌یابد طولی نزدیك به 900 كیلومتر و پهنایی نزدیك به 240 كیلومتر دارد. این خلیج در كشاله و چین‌خوردگی‌های پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پدید آمده است. خلیج فارس و كشورهای ریز و درشت پیرامون آن نزدیك به یك 10 درصد از گستره 44 میلیون كیلومترمربع قاره آسیا را در برمی‌گیرد.
خلیج فارس به مثابه یك راه آبی و دریایی از آغاز تاریخ موقعیت برجسته سیاسی داشته است و به نوعی خاستگاه تمدن‌های بزرگ خاور باستان با پیشینه‌ای چند هزار ساله است. از قرن‌ها پیش عیلامیان از بندر بوشهر و جزیره خارك برای سكنا و كشتیرانی و حكمفرمایی بر سواحل خلیج فارس و بازرگانی با هند غربی و دره نیل استفاده می‌كردند.
«كوین توس كوروسیوس روفوس» مورخ رومی كه در قرن اول میلادی می‌زیسته این دریا را دریای پارس یا آبگیر فارس خوانده است. پیش از استقرار آریایی‌ها بر فلات ایران، آشوریان این دریا را كه به كتیبه‌های خود با نام «نارمرنو» كه به معنی «رود تلخ» است یاد كرده‌اند و بنابر اسناد تاریخی این كهن‌ترین نامی است كه به خلیج فارس اطلاق می‌شده است. در كتیبه‌هایی كه از داریوش در تنگه هرمز نیز یافت شده، عبارتی پیرامون دریایی كه از «پارس رود» سرچشمه گرفته است به چشم می‌خورد. «هكاتیوس هلطی» از علمای قدیم یونان و ملقب به پدر جغرافیا در سال 475 قبل از میلاد اگرچه از «بحر احمر» و خلیج عرب نام برده اما از دریای پارس نیز استفاده كرده است. كارشناسان مسایل تاریخی معتقدند كه خلیج عرب همان دریای سرخ یا اریتره امروزی است و نه خلیج فارس. امروزه در میان آثار اعراب نیز بحر فارس به فراموشی سپرده شده و از تركیب خلیج فارس استفاده می‌شود. معروف‌ترین دایره‌‌المعارف دنیا یعنی المنجد كه سند قاطعی برای مراجعه است از تركیب خلیج فارس بهره برده است. از سوی دیگر دلایل و مستندات حقوقی معتبری نیز درباره اصالت نام خلیج فارس وجود دارد كه به قرن 16 میلادی بازمی‌گردد. طی سال‌های 1507 تا 1560 در كلیه موافقت‌هایی كه پرتغال، اسپانیا، بریتانیا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ایران داشتند حتی در متون عربی نیز از عبارت «خلیج الفارسی» و در متن انگلیسی «پرشین گلف» استفاده شده است. از جمله این اسناد سند استقلال كویت است بین امیر این كشور و نمایندگان بریتانیا كه این‌چنین آغاز می‌شود: «حضرت صاحب الفخامه الفخیم السیاسی لصاحبه اجلاله من الخلیج فارسی المحترم...» این سند توسط عبدالسالم الصباح نیز امضا شده است.
 
سازمان ملل چه می‌گوید
تاریخ‌دانان می‌گویند كه از آغاز قرن بیستم كه نام خلیج فارس بیش از دریای فارس مورد استفاده قرار گرفت، این ذهنیت را ایجاد كرد كه دریای پارس نامی كهن است و خلیج فارس نامی تازه كه جانشین آن شده است. استدلال اعراب هم شاید این باشد كه اگر دریای پارس به خلیج فارس تغییر كرده پس می‌تواند به خلیج عربی نیز بدل شود اما سازمان ملل متحد در این زمینه مرجع است. سازمانی كه 22 كشور عربی و حاشیه خلیج فارس نیز عضو آن هستند تا به حال دو بار نام تاریخی و اصیل این آبراه را «خلیج فارس» اعلام كرده است.
سازمان ملل متحد اولین بار طی یادداشت unaDQ/311 به تاریخ پنجم مارس 1971 و بار دوم طی یادداشت unla4.5.8.2 مورخ دهم اوت 1984 نام رسمی دریای جنوبی ایران و شرق شبه‌جزیره عربستان را خلیج فارس اعلام كرد. كنفرانس سالیانه سازمان ملل درباره هماهنگی در مورد نام‌های جغرافیایی نیز هر سال بر نام خلیج فارس تاكید كرده است.
 
واكنش دولت ایران
اینك در واپسین اقدام، نشریه نشنال‌جئوگرافیك كه یكی از معتبرترین اطلس‌های جهان را منتشر می‌كند در تصحیح تازه‌ای از این اطلس در كنار نام خلیج فارس، خلیج عربی را نیز گنجانده تا به استدلال مسئولان این اطلس برای جست‌وجوگران اینترنتی كه «خلیج عربی» را كلید واژه قرار می‌دهند امكان دسترسی فراهم باشد. دولت ایران اعلام كرده است كه در قبال این اقدام از توزیع مجله نشنال‌جئوگرافیك كه توسط موسسه مطبوعاتی نشرآوران در ایران توزیع می‌شود جلوگیری خواهد كرد و صدور روادید برای خبرنگاران این نشریه نیز به حالت تعلیق درخواهد آمد.
اینك ایرانیان سراسر جهان در اعتراض به تحریف نام تاریخی خلیج فارس با امضای تومارهایی با تغییر نام خلیج فارس به شدت مخالفت كرده‌اند. هنگامی كه سر چارلز بلگریو دیپلمات بریتانیایی در خلیج فارس نام خلیج عربی را جعل كرد دولت‌های حاشیه‌ای این خلیج تبلیغات سیاسی، مكاتبات دیپلماتیك و محور برنامه‌های آموزشی‌شان را بر نام خلیج عربی متمركز كردند. برخی از این دولت‌ها با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشه‌هایی كه خلیج فارس را خلیج عربی نشان می‌داد مبادرت كردند. به نظر می‌رسد دولت ایران در این زمینه پتانسیل بسیار بیشتری دارد تا جلوی یكی از تحریف‌های تاریخی را بگیرد. اعراب منطقه خلیج فارس همواره در پی ایرانی‌زدایی از منطقه بوده‌اند و اینك در شرایطی كه تهران سرگرم موضوعاتی چون پرونده هسته‌ای است فرصت را برای تحریف تاریخی مناسب دیده‌اند.

 

 

منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی

+ نوشته شده توسط داورپناه در دوشنبه سی ام آبان 1384 و ساعت 8:54 |
+ نوشته شده توسط داورپناه در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384 و ساعت 6:15 |

واشنگتن پست: اسكندر از خيال تا واقعيت



ولى آيا اسكندر يك فاتح آزاديخواه بود يا الگويى براى هيتلر محسوب مى‌شد. آموزگار او آريستوتل نام داشت و نويسنده مورد علاقه اش هومر بود. شايد تنها شكست اسكندر به گفته برخى، تألم ناشى از مرگ دوست صميمى اش Hephaistion باشد. اسكندر مراسم ختم باشكوهى براى او برگزار كرد و بنا به روايتى براى هفته‌ها در اطراف مزارش به عزادارى پرداخت و موهايش را كوتاه كرد و دم اسبانش را بريد.



ترجمه امیر نوری‌زاده


اجازه دهید نگاهى به كتاب تاریخ باستان، فصل ششم بیندازیم وافسانه اسكندر كبیر را مرور كنیم. فاتح و پادشاهى كه مدعى بود پسر زئوس است و البته كمى هم الكى بود؛ یك شاهزاده جوان كه از پشت كوههاى مقدونیه  جهان شناخته شده آن روز را سه قرن پیش از تولد مسیح فتح كرد.
 اسكندر لشكریان فراوان داریوش سوم را كه خرقه اى زردرنگ بر تن داشت به خاك و خون كشید. تصور كنید كه هزاران جسد ظرف چندساعت ماحصل جنگى تن به تن باشد كه گرچه مكان اصلى و نوع آن در گذر زمان در زیر خروارها خاك مدفون شده ولى مكان آن جایى نزدیك شهرى بود، كه اكنون همه ما با آن بیشتر آشناهستیم. موصل در شمال عراق. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وای عجب دلاوری بوده این اسکندری که در فیلم شبیه بوش است
همه این جزئیات  در فیلم ۱۵۰میلیون دلارى اسكندر به كارگردانى الیوراستون گنجانده شده است فیلمى كه در سه لوكشین مختلف از جمله صحراهاى مراكش، جنگل هاى تایلند و یك استودیو عظیم در لندن ساخته شده است.
استون براى سالهاى متمادى اندیشه اقتباس سینمایى از داستان فتوحات اسكندر را در سر داشته ولى این كارگردان جنجالى همواره در گذشته با فیلمهاى تاریخى مشكل داشته است و از این رو یكى از اسكندرشناسان نخبه دانشگاه آكسفورد را با خود در این پروژه همراه كرده و حتى از او به عنوان سرباز اسكندر در سكانسى استفاده كرده و او را به میدان نبرد فرستاده است!
ولى اسكندر به واقع كه بوده؟ ما چیزى در مورد زندگى سالهاى اولیه او نمى دانیم مادر او المپیاس بوده كه شاید شبیه آنجلیناجولى بود و شاید هم نه. پدرش نیز فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه بوده است كه یك نابغه نظامى و جنگجوى باسابقه بوده كه اكثر مدت زمان عمرش را دور از خانواده ودر میدان نبرد در شهرهاى مختلف یونان سپرى كرده است. پس این گذشته مختصر اطلاعات چندانى به ما نمى دهد ولى به استون چطور؟ او چگونه این حقایق را به شكل سینمایى پرداخت مى كند؟
فیلمهاى تاریخى قبلى استون همیشه نارضایتى عده كثیرى را برانگیخته بویژه فیلم نیكسون او كه رئیس جمهور آمریكا را یك فرد دائم الخمر نشان مى داد و یا جى اف كى او كه پرده اى از توطئه اى سیاه در اطراف رئیس جمهور مقتول آمریكا به وجود آورد هر چند كه از بعد تكنیكى و فنى هر دوفیلم قابل قبول بودند.
با همه اینها تاریخ نگاران همیشه با دیده تردید به فیلمهاى استون نگاه مى كنند و وقایع تاریخى فیلمهاى او را جدى تلقى نمى كنند.
در فیلم اخیر نیز استون تلاش كرده تا اسكندر «خودش» را به روى پرده بفرستد و در این راه از كمكهاى یك مشاور ارزشمند به نام رابین لین فاكس، بیوگرافى نویس اسكندر استفاده كرده است. این انگلیسى ۵۸ساله كه استون شخصیت او را چیزى بین پیترسلرز و یان فلمینگ توصیف كرده در یك خانه سنگى در لس آنجلس زندگى مى كند و پردوام ترین ستون مطبوعاتى انگلستان را در ۳۴سال گذشته در روزنامه فایننشیال تایمزداراست.
 او تمامى دوران مطالعات دانشجویى و پس از آن را وقف اسكندر كرده است و بیوگرافى سال۱۹۷۳ او در برنامه اسكندر كبیر شاید پرخواننده ترین كتاب در مورد این شخصیت تاریخى باشد و صدالبته توجه چندین كارگردان را به خود جلب كرد هرچند كه فیلمسازان از زمان ساخت نسخه سال۱۹۵۶ با شركت ریچارد برتون همواره از فیلم دیگرى در مورد زندگى اسكندر صحبت مى كردند.
انگیزه هاى چنین اشتیاقى كاملاً آشكار بود. فتوحات و اقدامات اسكندر منحصر به فرد بودند و گرچه او در سن ۳۲سالگى درگذشت ولى فتوحات افسانه اى او عظیم بودند و از یونان، مصر، ایران و عراق، افغانستان و تركیه دوران مدرن را تاهند شامل مى شد.
ولى آیا اسكندر یك فاتح آزادیخواه بود یا الگویى براى هیتلر محسوب مى شد. آموزگار او آریستوتل نام داشت و نویسنده مورد علاقه اش هومر بود. شاید تنها شكست اسكندر به گفته برخى، تألم ناشى از مرگ دوست صمیمى اش Hephaistion باشد. اسكندر مراسم ختم باشكوهى براى او برگزار كرد و بنا به روایتى براى هفته ها در اطراف مزارش به عزادارى پرداخت وموهایش را كوتاه كرد و دم اسبانش را برید.
اما در مورد فاكس یك نكته بسیار جلب توجه مى كرد كه تا به حال در تاریخ سینما سابقه نداشت. او بر سر میزان دستمزد فعالیت به عنوان مشاور تاریخى استون مشكل نداشت ولى یك شرط عجیب را براى همكارانش قرار داده بود: اینكه وى بایستى در بین ۱۰نفر سواره نظام صف اول لشكر اسكندر در فیلم در تمامى صحنه ها حضور داشته باشد! و البته استون هم این شرط را پذیرفت.
اما تماشاگران و منتقدان در این روزها به هیچ عنوان فیلم استون را نپسندیده اند منتقد ابزرور معتقد است كه این فیلم به قدرى بد است كه اگر در زمان باستان ساخته شده بود قطعاً خدایان با صاعقه هاى كشنده سازندگانش را تنبیه مى كردند.
كنت توران نیز در لس آ نجلس تایمز مى نویسد: اسكندر فیلمى نیست كه ارزش به خاطر سپردن داشته باشد و اصولاً چنین قابلیتى را ندارد. اسكندر یك افسانه پرخرج بى تفاوت است. تادمك كارتى نیز علیرغم حمایت از فیلمهاى سابق استون، این فیلم را در بهترین حالت یك اشتباه بزرگ هوشمندانه توصیف مى كند كه داستان آن فاقد بار دراماتیك است.
ولى فاكس معتقد است كه نسخه استون از داستان اسكندر از نقطه نظر تاریخى كاملاً قابل دفاع است. این تاریخدان مى افزاید: یكى از مهمترین نكات تاریخى داستان اسكندر برترى روح جوانى اوست چرا كه تمامى ۸سال فتوحات اسكندر در دهه دوم زندگى اش بوده است و بسیار از ژنرالهاى ارتش و حتى سربازانش جنگجویان میان سال و یا پیرتر بودند. تصور كنید فرمانده یك لشكر ۲۳ساله باشد و ارتش او همگى میان سال باشند.
فیلمسازى و داستان اسكندر را تأیید مى كند در جایى كه امكانات به استون اجازه سفر در زمان، خلق دروازه هاى آبى بابل، جنگهاى پرخشونت اسكندر و داریوش سوم و ارابه هاى پرزرق و برق او را داده است. او در این مورد معتقد است: قطعاً همیشه فاصله اى بین سرگرمى و واقعیت تاریخى وجود دارد و من و استون دقیقاً از این نكته آگاه بودیم. این دو زمانى مى توانند موفق باشند كه در كنار یكدیگر عمل كنند.
 تصور حضور ارتش ۲۰۰هزارنفرى به روى تپه ها براى هر تاریخدانى جذاب است. ولى چگونه مى توان جزئیات تاریخى در مورد لباس و تجهیزات ارتش عظیم ایران و اسكندر را كه مربوط به ۴۰۰۰سال پیش مى شود، رعایت كرد؟ پنج تاریخ نویس وقایع مربوط به زندگى و فتوحات اسكندر را ثبت كردند ولى هیچ كدام از این متن ها به دست ما نرسیده است و اسناد مربوط به اسكندر از نوشته هاى تاریخ نویسان ۳۰۰ تا ۴۰۰سال پس از مرگ او داریم كه تاریخ را به خواست خود روایت كرده اند.
در این صورت چه چیزهایى واقعى و چه چیزهایى در فیلم استون تخیلى است؟ فاكس در این زمینه مى افزاید: اسكندر ناچار است دیالوگهایى را بر زبان بیاورد كه شواهدى براى اثبات آن وجود ندارد. استون نمى خواست یك فیلم مستند بسازد ولى من خوشحالم كه تاریخ منبع اصلى و الهام بخش این فیلم بوده است. 
 

منبع: واشینگتن پست، به نقل از  روزنامه ایران،  ۱۶ آذر ۱۳۸۳



+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 10:7 |

سروده علی معلم دامغانی: از اسکندر تا بوش



این كلیپ تلویزیونی از شبكه های مختلف سیما پخش می شود. علی معلم دامغانی نه فقط از شاعران چیره دست معاصر (از شاعران وفادار به سبك هندی) كه موثرترین فرد موسیقی صداوسیماست. البته او همان كسی است كه مجوز پخش گسترده انواع موسیقی پاپ را از تلویزیون جمهوری اسلامی صادر كرده است و حامی آنها به شمار می رود. علی معلم است.



علی معلم دامغانی، شاعر معاصر اخیراً سروده ای را در اختیار تلویزیون قرار داده و خود آن را دكلمه كرده كه در آن سرتاسر تاریخ غرب از اسكندر تا بوش را به زبان طعنه روایت كرده است.
در این كلیپ تلویزیونی به نقل از او درمی یابیم كه همه غربیان ریشه در هوسرانی زنی بدكاره دارند كه از اسكندر خواست تا جهان را به آتش بكشاند. «تجدد» از ریشه «تخنه» صادر شده و آن نیز معنایی اومانیستی و یهودی دارد. مجسمه آزادی تجسم عفریته ای است كه خود از عفریته ای یونانی و رومی نسبت برده است.
این كلیپ تلویزیونی از شبكه های مختلف سیما پخش می شود. علی معلم دامغانی نه فقط از شاعران چیره دست معاصر (از شاعران وفادار به سبك هندی) كه موثرترین فرد موسیقی صداوسیماست. البته او همان كسی است كه مجوز پخش گسترده انواع موسیقی پاپ را از تلویزیون جمهوری اسلامی صادر كرده است و حامی آنها به شمار می رود. علی معلم  است.
از سوی دیگر او در حلقه ای قرار دارد كه همچون یوسفعلی میرشكاك، محمدعلی رجبی، محمد مددپور و ... استاد خویش را سیداحمد فردید می دانند. در شعر اخیر نیز رد پای فردید و نیز سیدعباس معارف دیده می شود. ظلمت دانش غرب و ضدیت با یونان و تجدد و دموكراسی لیبرال در شعر علی معلم از نشانه های این ردپاست.
پس اگر در روزهای اخیر یكی از شبكه های تلویزیون را گشودید و در دورنمای مجسمه  آزادی  صدای معلم را به همراه پاره ای عبارات تخصصی فلسفه و تاریخ شنیدید تعجب نكنید.
استاد علی معلم دامغانی با لحن حماسی اش همسرایی می كند.

منبع: روزنامه شرق، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۲


+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 9:57 |

می‌خواستم از زبان خودم در مذمت فیلم سخیف الیور استون و تصویری كه از اسكندرِ - به قول خودشان - كبیر به جهانیان ارائه داده چیزی بنویسم، اما به یاد جمله‌ای از كتاب تاریخ مردم ایران نوشته عبدالحسین زرین‌كوب افتادم كه جایی یادداشت كرده بودم؛
استاد زرین‌كوب در پاسخ به آنچه كه یونانی‌ها و بعد هم كل اروپایی‌ها درباره عقاید فلسفی و عرفانی درباره انسان و حیات و این قبیل چیزها به اسكندر نسبت می‌دادند تا راحت‌تر بتوانند او را كبیر بنامند، جمله‌ زیر را آورده است: «وقتی انسان باید با دست خالی صحنه را ترك كند، اگر عمر كوتاه خویش را هم یكسره در یك سلسله تلاش پایان ناپذیر بی‌سرانجام در جستجوی امپراتوری جهانی و خصوصا در طلب حیات جاودانی ضایع كند، باید یك جفت شاخ و دو گوش دراز را به گاو و خر مدیون باشد
البته در فیلم الیور استون اشاره‌ای به پول‌هایی كه اسكندر از خزانه ایران به كهنه معبد آمون مصر بخشش می‌كند، تا پدرخواندگی خدا را بر خود بخرد و این تصور او كه زندگی جاودانه را به عنوان پاسخی به پیشكشش از جانب خدا دریافت كرده‌است نشده.

منبع: وبلاگ فستیوال من،  14 دى، 1383


+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 9:56 |

ده ایران

چون شدیدا با این متن موافقم آن را در وبلاگم تکرار می کنم .شما هم این کار را بکنید.

افتخارى براى مردم زاگرس ميانى

در اعتراض به جعل تاریخ در فیلم «الكساندر» ساخته «اليور استون»

 


افتخارى براى مردم زاگرس ميانى

 

اشاره: در شعر و تاريخ، اسكندر الگوى جنگاوران جاه‌طلب شده است، تا آنجا كه به او لقب مقدونى ديوانه را داده‏اند. اشك تمامى كه او براى سرزمين‏هاى در شرف تسخير مى‏ريخت، بعيد است بتواند تصوير درستى از كسى كه تصورش از افتخار، پيوند نزديكى با آثار فتوحاتش داشت، به دست دهد؛ از اسكندريه تا قندهار، بى‌سوادها شناخت بهترى از او دارند. جورج سينلى‏ (كتاب اسكندر مقدونى ـ يوجين برزا و ريش ويلكن ـ ترجمه حسن افشار ـ ص 33)

 

 

مهدى نوروزى


اوضاع آشفته‏اى است. سندى براى شناخت تاریخ خود نداریم. اسناد مكتوب را هر چه داشتیم، براى خود اندوختند، ما بقى را هم دور ریختند!
و بعد از این همه، بیگانه براى ما تاریخ نوشت! غارتگر براى ما تاریخ نوشت. دیو براى ما تاریخ نوشت!
اما نباید باور كرد و باور نكرده‏ایم كه شكوه ایرانى مى‏تواند زیر اسبانى گم شود كه صاحبانى كم قیمت‏تر از خود داشتند.
چه كسى تا به حال دیده كه اسناد تاریخى دشمن‌ساخته را، با احترام برگیرند و بخوانند؟ سند ما، خاك ما است و خون نیاكان ما.
سند ما، لالایى مادران ما است كه پر از عطر گل‏هاى كوهستان است و سند ما خروش رودخانه‏هاى ما است كه هنوز رام شدنى نیستند.
این‏ها سند افتخار ما هستند و هم اینها مى‏گویند كه ایرانى سرفراز بوده و هست و مقدونى گجستك نمى‏توانسته ایران، این قطعه درخشان زمین را در مشت خود داشته باشد.
اگر تمام اسناد دشمن‌ساخته این را بگوید، باز هم باور نخواهم كرد، لااقل من كه از مردمان سرزمین‏هاى زاگرس میانى هستم این افسانه را باور نخواهم كرد، چرا كه همیشه این ابیات باستانى را از پیرمردها و پیرزنان سرزمین بختیارى شنیده‏ام كه:
 
اَنْزِیونْ وِه قُشِسِنس گِرِهْنْ اسیری
بُردِنه وِه نوكری بُرج امیری
ترجمه:
آنزانیها از قشون او اسیر گرفتند
بردند برای نوكری به قلعه امیری

زآنْزِن ری وِه آنشَن پانا سِقَنْدزْ
تامَه یرزِ او طَرف جـون بكنــه در
ترجمه:
از آنزان برای كهگیلویه رو نهاد اسکندر
تا مگر از آن طرف جان بدر كند

اَهُورا كمك كُـنه آذرِ بِرِقْنِه
اَهرِمـون دَكْ ایزَنه مُقْنَی اِچِرْنِـه
ترجمه:
اهورامزدا (خداوند) كمك كند، آتشكده آذر برزین برق می‌زند
اهریمن می‌لرزد و مقدونی جیغ می‌كشد و می‌گرید

آریو تنگْ تِكُون خودكِرده كهُ ترْ
سِقَنْدر و قْشلس اَویدِنِه چُـر
ترجمه:
آریو برزن تنگ تكاب را بخوبی با ریزش كوه از بالا گرفت
و اسکندر و لشكر او سست و بی‌دست و پا شدند(تنگه را بر آنها بست).

آریوی اَنْشَنی روزِس سیا كهِ
اُردیه سِقَنْدرِه میـن یكْ بـلاكِه
ترجمه:
آریو برزن سردار انشانی، روز او را (اسکندر) سیاه كرد
اردوی اسکندر به هم ریخته و همدیگر را گم كردند

سقندر وِهِ هزیمی خوار و پریشون
وه اَنشن و اتَپْ گروز ری نا وِه هندون
ترجمه:
اسکندر با گریز و فرارخوار و پریشان
از انشان با مخفی‌كاری، رو گذاشت به هندیان( هندیجان نه هندوستان)
كه با تگ تكاب در كهگیلویه با راههای كوهستانی آن روز 50 تا 60 كیلومتر مسافت دارد.( نه هندوستان 4 هزار كیلومتری).

زانزان تاوه انشن كهُسار مُنگَشْتْ
قلته گاه اردیس بی‌تا هندیون دشت
ترجمه:
از انزان تا انشان(ایذه فعلی تا كهگیلویه فعلی) كوهستان منگشت
قتلگاه سپاه او بود تا دشت هندیجان

تا بِره هِندیون پا او وهُ دریا
بره سی وِلاتِ خُس جون كُنه صحرا
ترجمه:
از دست آریو برزن رها شود و برود هندیان(هندیجان) كه در سواحل خلیج‌ پارس قرار دارد و از آنجا تدارك آذوقه و كشتی كند تا بتواند برود به مملكت خود مقدونیه و جان خود را نجات دهد

هندیون جون سِر دست جلوس گِرِهْدِنْ
لاشِ لاشِ آُرْدیسه پا قَلْهِ رِهْدِنْ
ترجمه:
هندیانی‌های جان در كف جلوی او را گرفتند
ـ اجساد كشته‌های اردوی او را، پای  قلعه ریختند

پا حصار هندیون بُراز نشون زَید
پَهْلیه سقندره تیرِ كَمون زید
ترجمه:
در پای حصار هندیجان «براز» نامی، كمان خود را نشانه گرفت و پهلوی اسکندر را با تیر كمان خود زد و زخمی كرد

جونم با تیر بُراز آرش نِشون بی
سقندر مُقنی واس نیمه جون بی
ترجمه:
مرحبا بر تیراندازی تیر «بُراز» كه نشان از تیر «آرش» كمانگیر دارد
الكساندر مقدونی با این تیر نیمه جان شد «زخم سخت برداشت»

نادِنِس وه تَخْتِ چُو اُردیس وِه خواری
ری وِه ری اَفْتُو رَهْرُو رَهْدِنْ وِه زاری
نهادند او را بر تخت چوبی(تابوت) ـ تخت روان و سپاهیان او با خواری و خفت رو گذاشتند به راه غروب آفتاب( در مسیر غروب خورشید به سوی هندیجان) و با زاری رفتند

مُقنی جاهل اُوید غافل زشیرون
وه آنزان تا وه آنشن بی‌خوار میدون
ترجمه:
مقدونی نادان بدون توجه به شیران ایران زمین  به اینجا آمد
از آنزان تا انشان (ایذه فعلی تا كهگیلویه فعلی) در  همه میدان‌ها خوار شد
(توضیح این كه: بختیاری‌ها معتقدند كه الكساندر مقدونی نتوانسته شاهنشاهی هخامنشی (داریوش سوم) را شكست دهد بلكه، این جوان متهور مقدونی با گروهی سرباز وارد خاك ایران شده و تا آنزان (ایذه) آمده و در آنجا شكست یافته و به هندیان (هندیجان فعلی) عقب نشسته است و در نبرد با هندیجانیان نیز مغلوب شده و با تیر و كمان شخصی بنام (براز) از اهالی هندیجان مجروح گشته و سپس عقب‌نشینی می‌نماید و در مسیر غروب خورشید به عراق می‌رود و در شهر (اور) جان می‌سپارد.) 
 
 
نباید ساده‌انگار بود. پایه معیارهاى علمى براى سنجش اعتبار اسناد تاریخى هم كه در میان باشد، كیست كه انكار كند ارزش یك «سند مردم‌شناختى زنده» را در برابر یك متن مرده مغرضانه.
این، یك پرسش بزرگ است و به نظر من یافته‏هاى علم مردم‏شناسى، بیانگر تاریخ زنده مردم یك سرزمین است و بر متن‌هایى كه معلوم نیست چه كسى و با چه انگیزه‏اى و با چه دسترسى به منابعى آنها را نوشته، برترى دارد.
به هر حال، من به عنوان یك ایرانى، و به عنوان یك بختیارى از مردم زاگرس میانى به این «اسناد هویت ملى و بومى» خود افتخار مى‏كنم.
شما چطور؟
بگذار دیگران هر چه مى‏خواهند راجع به این قطعه خاك نورانى، راجع به ایران زمین بگویند.
من فقط این شعر زیباى استاد حسین پژمان بختیارى را به همه دوستداران ایران هدیه مى‏كنم:
 
اگر ایران به جز ویران سرا نیست‏
من این ویران سرا را دوست دارم‏
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است‏
من این افسانه‏ها را دوست دارم‏
نواى ناى ما گر جانگذاز ست‏
من این ناى و نوا را دوست دارم‏
اگر آب و هوایش دلنشین نیست‏
من این آب و هوا را دوست دارم‏
به شوق خار صحراهاى خشكش‏
من این فرسوده پا را دوست دارم‏
من این دلكش زمین را مى‏پرستم‏
من این روشن سما را دوست دارم‏
اگر بر من ز ایرانى رود زور
من این زور آزما را دوست دارم‏
اگر آلوده دامانید اگر پاك‏
من اى مردم شما را دوست دارم‏

 

+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 9:53 |