تبليغاتX
ایران قلب من, پاینده ایران
ده ها هکتار از پارک ملی گلستان در آتش سوخت.همانند گذشته.به شما قول می دهم نه کسی به عنوان مقصر شناخته شود و نه کسی بازخواست شود و نه کسی مناطق سوخته را احیا کند.می گویید نه این خط و این نشان.
+ نوشته شده توسط داورپناه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 1:20 |
پیروزی حزب الله و در هم شکستن توهم شکست ناپذیری ارتش اسراییل  شر مطلق جهان بر تمامی مسلمانان مبارک باد
 
+ نوشته شده توسط داورپناه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 1:18 |

آخرين واكنش‌هاي ايران به ساخت جزاير مصنوعي عربي در خليج‌فارس

خبرگزاري فارس: رئيس سازمان حفاظت محيط زيست آخرين اقدامات و واكنش‌هاي ايران را نسبت به ساخت جزاير مصنوعي در خليج فارس توسط كشور امارات تشريح كرد.

فاطمه واعظ جوادي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس با بيان اينكه خليج فارس درياي نيمه‌بسته‌اي با حساسيت‌هاي ويژه‌اي است، گفت: وجود اكوسيستم‌هايي مثل جنگل‌هاي حرا، آبسنگهاي مرجاني و علفزارهاي دريايي بر حساسيت و اهميت اين اكوسيستم افزوده است.
وي در ادامه درباره اقدامات سازمان حفاظت محيط زيست در واكنش به اقدام كشور امارات افزود: سازمان محيط زيست رايزني‌هايي را با حسن محمدي، مسئول هماهنگي سازمان منطقه‌اي راپمي (تشكيلات بين‌المللي حافظ محيط زيست خليج فارس) در خصوص انتخاب بهترين نحوه مقابله با كشورهاي مجري طرح‌هاي توسعه ساحلي كه داراي اثرات زيست‌محيطي منفي بر اكوسيستم دريايي منطقه هستند، به دور از ايجاد تنش‌هاي سياسي انجام داده است.
رئيس سازمان حفاظت محيط زيست اقدام ديگر سازمان محيط زيست را ارسال نامه‌اي از دفتر روابط عمومي و امور بين‌الملل سازمان به وزارت امور خارجه جهت تهيه نسخه‌اي از متن گزارش ارزيابي زيست‌محيطي كشور امارات در خصوص پروژه‌هاي مورد بحث در آبهاي سرزميني خود توسط سفارت جمهوري اسلامي ايران در آن كشور عنوان كرد.
جوادي اظهار داشت: تصميم‌گيري شده است تا در جلسه بعدي هيئت وزيران (نشست مشترك اعضاي متعاهد كنوانسيون 1982 ) كه هر 2 سال يك‌بار براي كشورهاي حاشيه خليج فارس برگزار مي شود، موضوع‌هاي اجباري كردن تهيه گزارشات ارزيابي‌هاي اثرات زيست‌محيطي توسط كشورهاي متعاهد مطابق با قواعد بين‌المللي و تصويب مواد قانوني كه رسيدن به اين اهداف را امكان پذير مي‌ كند و مكتوب ساختن موضوع خشك كردن دريا در شوراي وزيران و تصويب ممنوعيت آن مطرح و بررسي شود.
وي ادامه داد: مي‌خواهيم هيئت وزيران كشورهاي حاشيه خليج فارس، چارچوب‌هاي قانوني محدودكننده‌اي را تصويب كند كه كشورها ملزم به اجراي آن باشند كه در غير اين صورت هر كشوري با يك ارزيابي زيست‌محيطي دست‌كاري شده مي‌آيد و براي محيط زيست مشكل‌ساز مي‌شود كه به عنوان مثال قانوني مي‌توان گذاشت كه در خليج فارس هيچ ساخت و سازي توسط هيچ كشوري صورت نگيرد.
رئيس سازمان حفاظت محيط زيست با بيان اينكه 12 مايل از سواحل دريا جزء آبهاي سرزميني هر كشوري محسوب مي شود، گفت: هر كشوري حق ساخت اين جزاير را در آبهاي تحت مالكيت خود دارد مگر اينكه در رفت‌وآمد كشتي ها خلل ايجاد كند.
جوادي تاكيد كرد: اگر مشكلي در خليج فارس ايجاد شود به تمام كشورهاي حاشيه ضرر مي‌رساند و فقط كشور خاصي متضرر نمي‌شود .
وي گفت: كشورهاي ديگر حاشيه خليج فارس تاكنون نسبت به ساخت جزاير مصنوعي در امارات اعتراضي نداشته‌اند

+ نوشته شده توسط داورپناه در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 13:16 |
 
 
 
سلام
 
حالا که گروههای صهیونیستی دو لینک قبلی مقاومت را هک کرده اند
 
بروید به دوسایت به روز شده آنها
 
 
 
 
 
 
 
حتما  این دومی را بخوانید.در مورد یکی از گروه های مسیحی که خیلی خیلی ادعای صلح طلبی دارد و حتی سربازی هم نمی روند خوب نوشته است.گروهی که به نظر من التقاطیون مسیحی یهودی هستند بله درست حدس زدید شاهدان یهوه را می گویم
 
+ نوشته شده توسط داورپناه در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 17:42 |


سعيد کريمي

۱۱ مرداد ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۵:۱۸ تعداد بازديد: 802 كد خبر: ۴۴۵۱۱

سعيد کريمي
saeidkarimi51@yahoo.com

مرداد ماه هميشه براي مردم ايران كه مدتها با پديده استعمار و استبداد آشنا بوده‌اند، ماهي است كه حکايت‌هاي دردناكي را در حافظه تاريخي خود جاي داده است.
53 سال پيش در چنين روزهايي، دو كشور انگليس و آمريكا در حال انجام تمهيداتي بودند تا دولت قانوني و منتخب مردم ايران را به وسيله كودتا از قدرت ساقط سازند و كردند. كما اينكه سالها بعد ملت ايران در ادامه مبارزات و مجاهدت هاي خويش، در راه پرافتخار استقلال و آزادي، توانست پيروزي و بسيار بزرگتر به دست آورد.

ملت ايران هيچ‌گاه نام و خاطره دو كشور آمريكا و انگليس را فراموش نخواهد كرد. خصوصاً آنكه اين روزها تقريباً در شرايط مشابهي هستيم، و بدين منظور، درك ما از تحركات دشمن در آن دوران، سبب مي‌شود تا مجبور نشويم، تاريخ را تكرار كنيم.

واقع آن است كه در خصوص كودتاي 28 مرداد 1332 بر عليه دولت دكتر مصدق، تاكنون تحقيقات فراواني صورت پذيرفته است. اما به دليل آنكه اسناد و مدارك اندكي در اين خصوص از طرف نهادهاي امنيتي دول انگليس و امريكا منتشر شده، كه بيشتر آنان نيز مخدوش، ناقص و با جهت گيري هاي خاص بوده است، مورخين و تحليل گران را دچارنوعي سردرگمي در خصوص تبيين و تفسیر رفتار سياسي دشمن كرده است.
آقاي آبراهاميان، مورخ، در خصوص منابع تحقيقاتي خويش در مورد كودتاي 28 مرداد 1332 مي گويد: « عبور يک شتر از سوراخ سوزن آسانتر از دسترسي يك تاريخ نگار به آرشيو سيا درباره كودتاي 1332 ايران است. با وجود اينكه نيم قرن سپري شده، سلسله پهلوي ساقط گشته،جنگ سرد به پايان رسيده، اكثر شركت كنندگان در كودتا بدرود حيات گفته و مواد و اسناد مربوط به ساير اقدامات پنهاني، از قبيل گواتمالا منتشر گشته اند، اين آرشيوها كماكان غير قابل دسترسي هستند.»

در آوريل2000 يك گزارش سيا، درباره كودتای 28 مرداد 1332 پس از 45 سال به طرز مرموزي در معرض ديد عموم قرار گرفت و نيويورك تايمز از آن، تحت عنوان «تاريخ پنهاني» كه افشا كننده «اطلاعات بسيار مهم» و «طرز كار دروني كودتا»ست، ياد كرد. (20 آوريل و 11 ژوئن 2000) . اين سند دستاورد مهمي براي مورخين محسوب مي شد، اما واقع آن است كه براي درك رفتار و انديشه چنين دشمناني، علاوه بر اسناد گذشته نياز به نوعي بينش داريم كه مي بايست نشأت گرفته از شناخت بستر فكري و فرهنگي افكار و رفتار دشمن باشد. در حقيقت بدين طريق است كه ما مي توانيم بفهميم كه آنان چگونه رفتارشان شكل مي گيرد. كما اينكه آنان در مورد ما نيز همين كار را کرده و مي كنند.
كرميت روزولت، كارگردان كودتاي 28 مرداد 1332 در خاطراتش مي گويد: « آقايان يك مسئله را بايد كاملاً روشن سازم. ما در اين اعمال مخاطره آميز موفق بوديم براي اينكه ارزيابي ما از وضعيت ايران صحيح بود. »

بنابراين مي‌بايست رفتار غرب را در حوزه غرب شناسي فرهنگي نيز بررسي كرد. بالاخره دشمن با يك گذشته فرهنگي تاريخی در خصوص مسائل خويش نگریسته و دست به اقدام می زند و درك ما از آن گذشته، روند حركتهاي آتي آنها را روشن مي نمايد.
از اين منظر بايد در نظر داشت كه طبق شواهد موجود، عمده مبانی و طرز عملکرد غرب امروز، ريشه در تفكر يونان دارد. يونانيان مردمي اسطوره اي بوده اند و بسيار به اسطوره سازي و تراژدي مي پرداخته اند، غرب امروز هم با توجه به اعترافات استراتژيست های غربی، از قاعده اخير مستثني نبوده است.

عمليات 28 مرداد در اسناد منتشره از سوي سازمان جاسوسي آمريكا، سيا، تحت عنوان تراژكس يا آژاكس ثبت شده است. آژاكس نام يكي از سرداران يوناني در جنگ تروا بوده که دلاوريهاي فراواني از خود نشان داده است. سپري محكم دارد و از عقل و هوش خوبي برخوردار است.
هومر، حماسي سراي يونان باستان، بارها از وي د ر اوديسه و ايلياد خويش نام مي برد. اما تراژدي آژاكس، (تراژكس نام مخفف تراژدي آژاکس است) در حقيقت در جايگاه ديگري قرار دارد.
در بررسي مواد ادبي يونان باستان، خصوصا دوره هايي كه مربوط به جنگ هاي ايران و يونان مي شود، نام يك تراژدي نويس زبر دست كه در عرصه درام و تراژدي فقط شكسپير توانسته به پاي وي برسد، چشم را می نوازد. سوفوكل، تراژدي نويس دنياي قديم، در حدود 495 پيش از ميلاد در يونان متولد شد. پدرش صاحب كارخانه شمشير سازي بود و از جنگهاي ايران و يونان، ثروت فراواني اندوخته بود. وي در دوران طلايي يونان يعني عهد پر يكلس زندگي مي كرده است. سوفوكل 113 نمايش نامه نوشت است كه امروز به غير هفت نمايشنامه، بقيه آنها از بين رفته است. در اهميت شاهكار او همين بس كه دو نمايشنامه اوديپ و الكترا، زير بناي فكري و تحقيقاتی فرويد، پدر علم روانشناسي را تشكيل داده است.

اين تراژدي‌نويس يك نمايشنامه تراژديك به نام آژاكس دارد كه مورد نظر ماست و به نظر می رسد که طرز كار دروني كودتاي 28 مرداد 1332، برگرفته از همين نمايشنامه باشد.
خلاصه اين نمايشنامه چنين است: (آژاكس كه يك دلاور قهرمان يوناني است، مغرور مي شود و به نصايح پدر پيرش مبني بر آنكه براي پيروزي، از خداوند استعانت كند، گوش فرا نمي دهد. در برخورد با رقيبش اوديسئويس دچار حسادت مي گردد الهه آتنا -الهه پشتيبان مردان جنگي كه هميشه راه پيروزي را در اختيار آنان قرار مي دهد- نيز وي را مي فريبد و پرده اي از اوهام را در نظر او مي افكند و بينايي او را مي گيرد و عقل وي را زائل مي كند. همچنين الهه آتنا به رقيب آژاكس، اوديسئوس كمك مي كند تا اوديسئوس آبروي آژاكس را با شايعه نزد مردم شهر ببرد. اودسيئوس نيز با رواج و بزرگنمايي اشتباه آژاكس در نزد مردم و اينكه چنين شخصيتي كه عقلش زايل شده قابل پيروي نمي باشد، مردم را از حمايت و پيروي از آژاكس منحرف مي كند. همچنين ياران و طرفداران آژاكس نيز از وي دست مي كشند و هر كدام از ترس انتقام اوديسئوس به طرفي مي گريزند. در آخر نيز آژاكس چون آبروي خويش را ريخته مي بيند، خودكشي مي كند اوديسئوس موفق، با اصرار ديگران و براي تطهير خويش، اجازه مي‌دهد كه آژاكس را با احترام دفن كنند.) اگر به وقايع كودتاي 28 مرداد 1332 بنگريم، مي بينيم كه ماهيت اصلي كودتا از روندي كه در همين نمايشنامه ها بيان شده است، پيروي مي كند.

نياز اصلی كودتاهاي از اين دست يك جو رواني است، تا مردم، فرد و يا گروهي كه كودتا در خصوص آنها مي بايد صورت پذيرد را، به خطا وادارد و با تبليغات سياه و مسموم طوري نشان دهند كه مرتكب اشتباهات فاحشي شده اند و ديگر قابل پيروزي نيستند و بدين ترتيب شكاف بين آنان و طرفدارانشان ايجاد مي نمايند. اوديسئوس در نمايشنامه آژاكس از همين عامل بهره برده و با تخريب وجهه آژاكس در نزد مردم به وسيله شايعاتي كه رواج مي دهد و مردم هم چيزي به آن مي افزايند، عملاً جو افكار عمومي را به سمت و سويي مي برد، كه طرفداران و ياران نزديك آژاكس، پس از اشتباه او مي گويند: ما را دگر در اينجا كاري نيست جز آنكه سر خود بپوشيم و آهسته بگريزيم يا به شتاب سوار قايق ها شده، پارو زنان رو به دريا نهيم تا از قهر و غضب سرداران خود و پسران (اتروس) رهايي يابيم. و بدين ترتيب زمينه حذف رقيب اودسيئوس يعني آژاكس فراهم مي آيد.
به تعبير نمايش نامه: (اينست قاعده كارها، بزگان را هدف تير ملامت كني، كه نشانه ات هرگز به خطا نخواهد رفت. آري شماتت و بدنامي پيوسته در سراسر راه بزرگان خفته است.)

اما به نظر مي آيد كه؛ دليل عمده عدم انتشار اسناد و مدارك كودتاي 28 مرداد را پس از آنكه اساساً در ايران انقلاب اسلامي روي داده و خطر كمونيسم نيز از بين رفته است، در جاي ديگر بايد جستجو كرد.
شواهدي درميان است كه اين كودتا در ايران روش شناسي شد، تا در آينده برعليه كمونيسم و در تقابل بين بلوك شرق و غرب به كار گرفته شود و براساس روش تراژدي آژاکس، جلوي نفوذ كمونيسم به اروپا و امريكا سد شده و نهايتاً، به فروپاشي اردوگاه كمونيسم بيانجامد، که همينطور هم شد.
«اين ل. واج»، افسر مورخ بخش خاور نزديك در يادداشت خود به روي گزارش دونالد ويلبر، افسرعمليات كودتاي 28 مرداد 1332 (تراژكس – عمليات تي پي آژاكس) چنين نوشته:
«عاقلانه اين بود كه نتايج و جمع بندي هاي به دست آمده پس از اتمام عمليات، مورد تأكيد قرار گيرند و برخي از آنها نيز در قالب توصيه هايي براي عمليات مشابه در آينده ارائه شوند.»

همچنين كرميت روزولت، كارگردان كودتا نيز در کتاب خاطرات خود آورده است:
«اصل گزارش من چيز تازه اي نداشت،... فكر مي كنم خيلي برايشان جالب بود. به خصوص براي يكي از آنها، جان فوستردالس (وزير امور خارجه آيزنهاور و يكي از ضد كمونيستهاي افراطي) كه به صندلي تكيه كرده بود... چشمانش مي درخشيد... ظاهراً نه تنها از آنچه مي شنيد لذت مي برد، در عين حال مشغول نقشه كشي هم بود. نمي توانستم حدس بزنم چه در مغزش مي گذرد، آيا ممكن است كه همين عمليات در آينده باز هم به منزله يك انقلاب يا ضد انقلاب تكرار گردد؟ »
البته بايد در نظر داشت كه عمليات تراژكس (تراژدي آژاكس) از تركيب دو عمليات- طرح چكمه توسط انگليسي ها و پروژه بدامن كه از سال 1948، توسط آمريکاييان براي مبارزه با کمونيسم در نظر گرفته شده بود - به وجود آمد.

بعدها مشخص شد كه روش كودتاي 28 مرداد 1332، در سطح برخورد بين دو ابر قدرت به كار گرفته شد. دراروپا و آمريكا با خطرناك نشان دادن غول كمونيسم از نفوذ آن جلوگيري شد،‌ و در نهايت نيز منجر به فروپاشي آن گرديد. دستاوردهايي كه از كودتاي 28 مرداد 1332 و به عبارتي تراژدي آژاکس به دست آمد در پروژه جنگ سرد فرهنگي نيز جواب داد و باعث شد تا غول سرمايه داري بدون شليک يك گلوله، غول كمونيسم را از پاي درآورد.
پس از فروپاشي كمونيسم،‌تنها قدرت باقيمانده بر سر راه امپراطوري ليبرال سرمايه داري، كه درصدد ايجاد نظم نوين جهاني بود، اسلام به عنوان يك مدل سياسي و تفكري براي زندگي بود. در خط اول چنين سدي، اسلام جهادي قرار داشت.

همانطور كه مي‌دانيم، جهاد يك كوشش صرفاً نظامي نيست، بلكه جهاد در اسلام در همه حوزه ها موضوعيت دارد، فرهنگ،علم، اقتصاد، صنعت، مسائل فردي و... اما عمده ترين مانع بر سر آنان در اسلام جهاني، اسلام سياسي بوده و هست، كه با ارائه مدل ديني حكومت، ليبرال دموكراسي را به چالشي جدي كشانيده است.

در زماني كه شرق و غرب مشغول جنگ بودند، آتشي از زير خاكسترهاي جايي كه قبلاً كودتاي 28 مرداد 1332 در آن انجام شده بود، در حال برافروختن بود. يك انقلاب ديني در قلب خاورميانه و جهان اسلام تمام معادلات غرب را به چالش كشيد و به سرعت در سطح جهان اسلام و در ميان توده هاي امت اسلام گسترش يافت.
تلاشها و كوشش هاي فراواني شد تا نهضت در نطفه خفه گردد و يا پس از پيروزي به انحراف كشيده شود، اما در نهمين انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران، مردم به گفتمان انقلاب اسلامي روي آورده و دولتي اصولگرا را انتخاب نمودند.
اردوگاه غرب كه مست از پيروزي بر رقيب ديرين خود بود، با همان روشها و تحليل‌ها، پاي در راه مبارزه با اسلام سياسي گذاشت.
براساس دستورالعمل هاي آژاكس، اين منازعه در سه سطح طرح‌ريزي شد:
ـ بين غرب وجهان اسلام
ـ در داخل جهان اسلام
ـ در داخل كشورهاي اسلامي

بين غرب و جهان اسلام:
پس از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد، روحيه انزواطلبي در مردم آمريكا بالا رفت و ميل مردم آمريكا به عدم دخالت در امور ديگر مردمان افزايش يافت. آنان بيشتر مايل شده بودند بر مشكلات جامعه خود تأكيد كنند. سياستمداران آمريكا براي آنكه بتوانند افكارعمومي داخلي خود را متقاعد كنند که آمريكا نقش رهبري را در جهان دارد و توليد اين ذهنيت در آنها كه مردمان ديگر كشور ها نيز همين توقع را از آمريكا دارند، مي بايستي تلاش مي كردند تا افكار مردم آمريكا را در خصوص نقش بين المللي آنها و رسالتشان، به جايگاه اوليه برگردانند.
اما عامل اساسي كه هنوز براي آمريكائيان موضوعيت دارد، جريان آزاد نفت از خاورميانه است كه جزء منافع اقتصادي و استراتژيك ايالات متحده آمريكا محسوب مي‌شود.

عامل مهم بعدي نقش يهود در سياست داخلي و خارجي آمريكاست. همچنان كه پس از فروپاشي شوروي، اسرائيل به عنوان بزرگ ترين ناو هواپيمابر ناوگان ششم، فلسفه وجودي اش را از دست داده بود. اما اين لابي قدرتمند كه منافع اش با منافع آمريكا در خصوص طرح خاور ميانه جديد (بزرگ) گره خورده است. با همداستاني آمريکا و انگليس، مشغول به طرح جلوگيري از نفوذ اسلام سياسي شدند و در اين راه چه حربه اي بهتر از تندرويان سلفي و وهابي مي توانست براي آنان وجود داشته باشد.
كما اينكه گروهي از كشورهاي عربي نيز با اين اسلام سياسي مشكل دارند، چرا كه خود را در معرض تحولاتي مي بينند که ممكن است به سقوط حكومت هاي آنان بيانجامد. از طرف ديگر در لواي مدل دموكراسي ظاهري غربي، مي توانند به حكومت خود ادامه دهند اما با گسترش اسلام اصيل، مسلماً جايي براي اين شيوه هاي حكومتي باقي نخواهد ماند.

11 سپتامبر در واقع اولين گام طرح آژاكس، در حوزه بين تمدن غربي و جهان اسلام بود. هيچ آدم عاقلي نمي پذيرد كه آمريكا با آن سيستم هاي امنيتي نتوانسته باشد اين عمليات را رصد كند. نبودن حتي يك نفر يهودي در برج هاي تجارت جهاني در روز 11 سپتامبر، حكايت تلخي دارد از اينكه، با نفوذ در شبکه القاعده و به كارگيري عناصر احمق توسط سرويس هاي اطلاعاتي موساد، سيا و ام اي 6، كه براي از ميان برداشتن كافران! حاضر بودند کشته شوند، زمينه ساز گام اول اين كودتا برداشته شد.
بلافاصله دستگاه‌هاي تبليغاتي شروع كردند به تبليغ عليه چيزي كه خود را تروريسم مي ناميد و توجيه افكارعمومي آمريكا براي دخالت در ديگر كشورها به بهانه تروريسم در افغانستان و عراق اشغال شده، در حقيقت اولين شكاف بين دو تمدن غربي و اسلامي به وجود آمد.
به نظز مي رسد، پس از تثبيت نسبي اوضاع، با نهمين انتخابات رياست جمهوري ايران، تمام اميدهاي آنان نقش برآب شد. آمريكا و انگليس و اسرائيل به يكباره خود را با يك انقلاب اسلامي ديگر روبرو ديدند.

به قدرت رسيدن حماس در فلسطين و چند قدمي اسرائيل، اقتدار حزب الله در لبنان،كه نهايتاً برجسته شدن محور اسلامي سياسي مبتني بر مردسالاري ديني را نويد مي داد ؛ بيرون از جهان اسلام دولت هاي مستبد و وابسته به غرب را سخت نگران و در درون جهان اسلام نيز حکومت هاي وابسته به غرب را آشفته کرد. بنابراين با يك هماهنگي قبلي گام دوم طرح آژاكس در حوزه داخلي حوزه جهان اسلام آغاز شده و اين بار اسرائيل، اين «شيطان كوچك و البته نزديک !» آن را شروع کرده است.
نخبگان سياسي و افكار عمومي آمريكا نياز داشتند كه از ماهيت اين عمليات به طرز غير محسوسي با خبر شوند تا حمايت آنان را در پي داشته باشند و البته دولت هاي غربي وابسته به غرب نيز مي بايستي در جريان چنين حركتي قرار مي گرفتند تا به موقع نقش خود را در اين تراژدي بازي كنند.

از چند ماه پيش بر روي صحنه تأثر شكسپير در پايتخت سياسي ايالات متحد آمريكا يعني واشنگتن، كه اكثر نخبگان سياسي آمريكا را در خود جاي داده است، يك نمايشنامه تراژدي بر صحنه رفت و با استقبال كم نظيري روبرو شد. اين نمايشنامه: پارسيان: تراژدي سقوط يك امپراطوري، نام داشت.

پارسيان كهن‌ترين نمايشنامه تاتر مغرب زمين و يكي از شش شاهكار پدر تراژدي، آشيلوس مي‌باشد. آشيلوس كه يكي از سربازان ارتش يونان باستان بوده است، 8 سال پس از شكست ايران، وقايع جنگ بين آتني‌ها و سپاه پارس را دراماتيزه و آينده را دستخوش تحول كرد.
قصد وي از اين كار آن بود كه به يوناني ها و هم وطنانش هشدار دهد كه شكست پارسيان مي تواند سرنوشت هر امپراتوري ديگري باشد.
خلاصه نمايش از اين قرار بوده كه خشايار فرزند داريوش، براي پايان دادن به مأموريت ناتمام پدرش و فتح غرب، بزرگترين سپاهي كه تاريخ به چشم ديده بود را روانه آتن كرد. آتني ها كه در نبرد زميني حريف سپاه پارس نبودند با نقشه اي از پيش تعيين شده، شهر را تخليه كردند و در جزيره سالامي در نزديكي آتن پناه گرفتند.

بر طبق روايات تاريخي، آتني‌ها كه ائتلافشان با ديگر شورشيان در حال از هم گسيختگي بود با اعزام جاسوساني، سپاه خشايار شاه را تحريك مي كنند تا براي خرد كردن باقيمانده آنان، دست به يك حمله دريايي به منطقه اي صعب العبور و پر از تنگه هاي باريك در اطراف جزيره سالامي بزنند. در يك نبرد دريايي ناباورانه سپاه عظيم پارس كه انتهايش در افق گم مي شد در هم كوبيده و تاريخ دگرگون شد.
روايت الن مك لافلين از نمايشنامه پارسيان از اين جا آغاز مي شود كه ؛ شوراي وزيران و درباريان در پايتخت نظامي پارسيان، شوش، گرد هم آمده اند. زماني كه شوراي وزيران مي شنوند فرمانده پشت فرمانده، درياسالار پشت درياسالار در سالامي كشته شده اند، از جاه طلبي هاي غير مسؤلانه خشايار شاه به خشم مي آيند و عليه وي برمي خيزند و جنگ دروني در مي گيرد و زمينه فروپاشي فراهم مي شود. نكته قابل توجه اينكه؛‌ هم اكنون در فضاي بيروني و در خاورميانه، اسرائيل به بهانه اسارت 1 سرباز اسرائيلي به وسيله جهاد گران حماس و همچنين 2 سرباز اسرائيلي توسط حزب الله، اقدام به تهاجم همه جانبه و غير متعارفي كرد كه بنا به اظهارات بيشتر جهانيان، اصلاً تناسبي با اقدامات حريفانش يعني حماس و حزب الله لبنان ندارد. و به راستي چقدر عملكرد اسرائيل در برخورد با اين موضوع، شبيه به عملكرد آمريكا پس از حوادث 11 سپتامبر (بخوانيد كودتاي 11 سپتامبر ) است.

اما در يك اقدام هماهنگ، آمريكا و انگليس و ديگر كشورهاي غربي در خارج از جهان اسلام و حكومت هاي دست نشانده در داخل جهان اسلام، اقدامات حزب ا... و حماس را تخطئه مي كنند. گويي آنان نيز نمايشنامشه پارسيان را ديده اند و در حال ايفاي نقش خويش در اين به ظاهر تراژدي هستند.
مقاومتي كه ارتش كشورهاي عربي_ كه عملكرد حزب الله را تخطئه مي كنند_ با مجهزترين تكنولوژي روز، در مقابل اسرئيلي كه آن زمان بسيار ضعيف تر از امروز بود، نتوانستند 6 روز مقاومت كنند و شكست خوردند_ امروز حزب الله لبنان و حماس با كمترين امكانات در مقابل ششمين ارتش مجهز دنيا و تا بن دندان مسلح اسرائيل كه برخوردار از حمايت سکوت سازمان ملل! و غرب به سركردگي آمريكا و انگليس است، بيش از 2 هفته است كه مقاومت كرده، اسرائيل را سراسيمه به منطقه كشانده است.

سناريو پردازان كاخ سفيد گويا درك نكرده اند ك پيام تراژدي آژاكس و تراژدي پارسيان به همه امپراتوري هاي مغرور و مستكبر است. هشدار آشيلوس امروز بيشتر درخصوص آنان موضوعيت پيدا مي كند. چرا كه اين اسرائيل است كه امروز فريب خورده و مغرور و جاه طلب در نزد جهانيان و علي الخصوص جهان اسلام ديده مي شود..
اما گام سوم طرح آژاكس در حوزه دروني كشورهاي اسلامي است.
امروز مسئله غرب در ايجاد شكاف بين تمدن غرب و تمدن اسلام موضوعيت خود را پيدا كرده است. پس از 11 سپتامبر كه شكاف بين تمدن غرب و تمدن اسلام توسط عوامل شبكه تروريستي القاعده و سرويسهاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس و اسرائيل، ايجاد شد. در كمال ناباوري شاهديم كه اين قدرتها، شبكه القاعده را حتي در ايجاد شكاف در درون جهان اسلام نيز به كار گرفته اند. دامن زدن به اختلافات شيعه و سني از مهمترين مصاديق بارز اين تفرقه افكني و ايجاد شكاف است. در حالي كه حزب الله لبنان درگير با دشمن شماره يك اسلام يعني صهيونيسم است، برخي مفتي هاي سلفي و وهابي عليه حزب الله فتوا صادر مي نمايند. البته براي مسلمان در سطوح مختلف جهان اسلام، هرچه مي گذرد عملاً بي بنيگي اين گروه متحجر بيشتر نمايان مي شود، كما اينكه اجير بودن سران آن نيز، مشخص شده است!!!

تحت فشار گذاشتن فلسطينيان به خاطر انتخاب حماس، حملات سهمگين به مردم لبنان، براي حمايتشان از حزب الله لبنان، زمينه يك كودتاي سياسي آرام را براي طراحان اصلي آن، فراهم مي آورد. البته اسرائيل و آمريكا اين روش را از اسلافشان يعني فراعنه مصر در زمان حضرت موسي آموخته اند. در قرآن مجيد آمده است كه فرعون پس از دعوت پيامبر خدا، فشار ها را بر بني اسرائيل بيشتر كرد. بني اسرئيل به حضرت موسي (ع) گفتند :« ما پيش از تو در سختي بوديم و حالا كه تو آمدي نيز بيشتر در سختي و فشار قرار داريم.» كه حضرت موسي (ع) با كمك خدا، آنان را از ظلم و جور فرعونيان رهانيد.
در لايه سوم طرح و در عميق ترين آن، يك هدف اساسي براي محور شيطاني آمريكا انگليس و اسرائيل وجود دارد و آن ايران اسلامي است.
د رسند استراتژي امنيت ملي آمريكا در قرن 21 چنين آمده است: « اگر رژيم فعلي ايران اسلامي سقوط كند، امواج آن در سراسر جهان اسلام احساس خواهد شد و به تبع آن جنبش هاي اسلامي ضربه خواهند خورد و اين امر راه را براي برقراري روابط پسنديده ميان ايالات متحده آمريكا و ايران هموار خواهد ساخت. كه اثرات منطقه اي و فرا منطقه اي آن بسيار گسترده خواهد بود.»
بنا به اعتراف خود آمريکايي ها، راه حل ايران، نظامي نيست. كما اينكه نبايد از اين موضوع غافل بود و آمادگي دفاعي را به نحو مؤثري مي بايست حفظ نمود و ارتقاء داد، اما آنان سخني بي راه هم نمي گويند. زيرا عمق نبرد جمهوري اسلامي با غرب يك نبرد فرهنگي است و نه لزوماً سياسي، نظامي يا اقتصادي.

از قبل و بعد از به قدرت رسيدن دولت اصولگراي دكتر احمدي نژاد در ايران، ما شاهد يك روند جنگ رواني هستيم كه اگر دقت شود بسيار شبيه به دوران ملي شدن صنعت نفت است. اگر آن روز خطر نفوذ كمونيسم مطرح بود، امروز خطر بنياد گرايي اسلامي را تبليغ مي كنند، كه اين روند باز هم از روش كودتاي آژاكس (تراژدي آژاكس) پيروي مي كند. تخريبهايي كه امروز دولت اصول گراي دكتر احمدي نژاد را هدف قرار داده است، بيشتر مدل اصولگرايي را كه ريشه در گفتمان انقلاب اسلامي دارد، مورد هدف قرار داده است و جاي تعجب است كه بسياري دانسته و يا نادانسته در دام آن مي افتند.
نقد عملكرد دولت در جاي خود، کار بسيار مناسبي است. و به تعبير مقام معظم رهبري در اولين ديدار رئيس جمهور و كابينه ايشان فرمودند: «‌اگر به وعده هاي داده شده عمل نشود، اولين مدعي دولت خود ايشان هستند.»

اما تخريب هايي که عليه دولت اسلامي انجام مي شود ، حركت در مسير طرح كودتاي آژاكس است كه امروز تحت عنوان انقلاب مخملي از سوي سردمداران آمريكا تدوين شده است. لازم به ذكر اساس اين طرح كه ستاد آن در وزارت خارجه امريكا و توسط خانم كاندوليزا رايس راه اندازه شده است، همان كودتاي مخملين است، ولي به دليل بار منفي كلمه كودتا براي ظاهر سازي قانوني آن از كلمه انقلاب كه بار مردمي دارد استفاده شده است.
امروز آمريكا براي ريشه كني اسلام اصولگرا، تمام مخالفين نظام اسلامي را گرد هم مي آورد، جايزه ميدهد و پشتيباني مالي و سياسي مي كند. همانطور كه با مخالفان دكتر مصدق رفتار كرد.
از مدتها پيش يك جريان خزنده در حوزه ايران باستان گرايي به چشم مي خورد مانند؛ برپايي نمايشگاه امپراتوري فراموش شده (هخامنشي) در انگلستان، ساخت فيلم كوروش كبير، بازسازي ديجيتالي فيلم تخت جمشيد در كانادا و بسياري اعمال اين چنيني ديگر، كه به نظر مي رسد با دامن زدن به ناسيوناليسم ايراني هدف خاصي را در حوزه فرهنگ دنبال مي كنند.

به واقع، دشمنان پس از شكست در عرصه هاي شبيخون فرهنگي، تهاجم و جنگ فرهنگي و روي آوردن مردم به گفتمان انقلاب فقط در فكر آن هستند تا با يك كودتاي فرهنگي خود را نجات دهند. البته بايد عنوان داشت كه از حوزه هاي اقتصادي و سياسي نيز بهره مي گيرند، اما عمق اين منازعه، فرهنگي مي باشد.
چندي پيش اكبرگنجي در ملاقاتي كه با يك فيلسوف يهودي تبار آلماني بنام آيزن اشتات داشت، اشتات به گنجي چنين گفت: اگر ناسيونالسم مصدق پيروز مي شد، انقلاب اسلامي رخ نمي داد. اگر جمله فوق را مهندسي معكوس نمائيم به اين معنا مي شود كه اگر ناسيوناليسم ايراني در ايران رشد كند، زمينه حذف جمهوري اسلامي فراهم مي شود ولي به گفته وي ناسيوناليسم ايراني فاقد يك رهبر است. پس از اين مصاحبه بود كه اكبر گنجي، عنوان نمود كه در صدد تغيير حكومت جمهوري اسلامي است ونقش ليدر را براي گروههاي مخالف بازي مي كند.

از اين كه بگذريم، تبليفات بر روي باستان گرايي و ناسيوناليسم ايراني در حوزه خارجي نيز اسباب اختلاف بين ايران با كشورهاي اسلامي را فراهم مي آورد. چرا كه آنان معتقدند كه اعراب و ايراني ها داراي زمينه هاي اختلاف تاريخي هستند.
بايد توجه داشت كه براي غرب ايران ناسيوناليست و يا ايران اسلامي چندان مهم نيست. كما اينكه در زمان دكتر مصدق، ناسيوناليسم با منافع امپرياليسم در تضاد بود و حالا اسلام با منافع ليبرال سرمايه داري در تضاد قرار دارد. براي غرب، مهم تأمين منافع نامشروعش در ديگر كشورها است و ديگر هيچ. و تنها با اختلاف افكني هاست كه مي تواند به اين خواست خود برسد.

امروز عمده ترين اختلاف افكني ها از طريق محور شيطاني آمريكا و انگليس و اسرائيل در منطقه انجام مي گردد. تعبير امام خميني (ره) از اسرائيل اين بود كه: «‌اسرئيل يك غده سرطاني است.» شايد آن روز، تصور بر اين بود كه اين جمله يك تعبير ادبي است. اما باتوجه به مباني علم پزشكي، مشخص مي شود كه يك غده سرطاني وقتي به حالت خطرناك خود مي رسد، رشته هاي پيوند بافت مورد حمله را از هم جدا مي كند. و اين دقيقاً مطابق با عملكرد امروز صهيونيسم مي باشد. البته صهيونيسم نيز آنرا از اسلاف فرعونيش به ارث برده است، خداوند در قرآن مجيد فرموده اند: « فرعون در زمين برتري جويد و اهل آن را گروه گروه كرده و به استضعاف مي كشاند.» (قصص 4)
مقام معظم رهبري با هوشمندي و درايت وافر، با رصدكردن كامل تحركات دشمنان اسلام و ايران اسلامي، ضمن تكيه بر وحدت در حوزه داخلي، با نامگذاري سال 1385 به نام سال پيامبر اعظم (ص) در سطوح جهان اسلام، نداي وحدت را در ميان آحاد مسلمين به درستي و فراست سر دادند. وحدتي كه اگر محقق شود، زمينه كنده شدن غده سرطاني اسرائيل را از دامن جهان اسلام فراهم خواهد آورد. ايشان ضمن حمايت از عملكرد حماس و حزب الله و تقدير از مواضع عزتمندانه آنان، تبليغات مخرب آمريكا، انگليس و اسرائيل را نقش برآب كرده و امروز شاهديم كه حزب الله و حماس به عنوان نقطه وحدت و عزت امت اسلامي قرار گرفته‌اند.

مقام معظم رهبري همچنين خطاب به مسئولان، آنان را از غفلت و غرور (دو آسيب آژاكس در نمايشنامه تراژدي آژاكس ) برحذر داشته و فرموده اند كه خداوند با هيچ كس عهد خويشاوندي ندارد و غافلان و مغروران را مجازات مي نمايد. معظم له در پاسخ به شكاف افكني هاي داخلي نيز، ضمن دعوت از تمامي كارگزاران نظام، و تببين معيار و مرزهاي اصول گرايي اصطلاح طلبانه، بحث هاي خودي و غير خودي را به درستي تبيين كردند و زمينه هرگونه شكاف و اختلاف را در ميان گروه ها و احزاب از ميان برده و خطرات آنرا هشدار دادند.

امروز بر حجت بر همه مسئولان و مسلمانان تمام شده است. چون استراتژي دشمن و ضد استراتژي هاي مبارزه كاملاً واضح و مشخص است. امروز ديگر روزي نيست كه بتوان كوچكترين اشتباه را حمل بر بي اطلاعي افراد دانست. كوچكترين اشتباهات مسؤلين، آخرين اشتباه آنان است. لذا مي بايست با درك گذشته تاريخي دشمن در مقابل خودمان، از تكرار آن به خوبي جلوگيري نمائيم.
بايد به خوبي به ياد داشته باشيم كه، كساني كه از تاريخ درس نمي گيرند مجبور به تكرار آن خواهند شد.

منابع:
1- ماهنامه آفتاب يزد شماره 13 سال دوم،اسفند 1380 صفحه 8
2- كودتا در كودتا، نوشته كرميت روزولت، ترجمه دكتر علي اسلامي، چاپ بخش، صفحه222
3- استراتژي امنيت ملي آمريكا در قرن 21 صفحه 20
4- الکترا، فيلوکتتس، زنان تراخيس، آژاکس /سوفوکل. ترجمه محمد سعيدي /چاپ چهارم.تهران /نشر علمي فرهنگي /1382
5- عمليات آژاكس، ترجمه راه چمني، ابولقاسم، تهران 1382، مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين اللمللي ابرار معاصر تهران/صفحه 35
6- كودتا د ر كودتا، كرميت روزولت، ترجمه دكتر علي اسلامي، چاپ پخش/ صفحه 223 و 222
7- وب سايت صداي آمريکا
8- استراتژي امنيت ملي آمريكا در قرن 21 صفحه 172
9- روزآنلاين
10- ديدار رئيس و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با رهبر معظم انقلاب اسلامي 7/3/85

+ نوشته شده توسط داورپناه در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 10:53 |


يكي از روزنامه‌هاي اسرائيلي با ابراز خشم از اين پيشنهاد، اعلام كرد: اگر كشورهاي مسلمان بخواهند، يك نيروي صلح دايمي با هزينه خود در مرز لبنان با اسرائيل مستقر كنند، خود موجب ادامه بحران و درگيري بيشتر در منطقه خواهد شد.

۱۱ مرداد ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۵:۵۶ تعداد بازديد: 2537 كد خبر: ۴۴۵۱۶

پيشنهاد «بازتاب» به دكتر احمدي‌نژاد براي ارائه طرح اولتيماتوم چند روزه به اسرائيل براي آتش‌بس و دفاع هوايي كشورهاي اسلامي از مردم لبنان در صورت رد اولتيماتوم، انعكاس گسترده‌اي در رسانه‌هاي جهان داشت.

چندين روزنامه و رسانه اسرائيلي همچون «يديعوت آحارنوت»، «ها آرتص»، «اخبار ملي اسرائيل» به انتشار اين پيشنهاد پرداختند و BBCMonitoring هم با اشاره به اين پيشنهاد، از آن با عنوان طرح حمايت نظامي ايران و ديگر كشورهاي مسلمان از لبنان ياد كرد.

چندين روزنامه اسرائيلي با انعكاس خبر مذكور، اقدام ايران را طرحي براي مداخله نظامي در بحران لبنان دانستند.
يكي از روزنامه‌هاي اسرائيلي با ابراز خشم از اين پيشنهاد، اعلام كرد: اگر كشورهاي مسلمان بخواهند، يك نيروي صلح دايمي با هزينه خود در مرز لبنان با اسرائيل مستقر كنند، خود موجب ادامه بحران و درگيري بيشتر در منطقه خواهد شد.

تفسير بيشتر اين رسانه‌‌ها از خبر سايت «بازتاب»، اين بوده است كه ايران و ديگر كشورهاي مسلمان، قصد دارند نيرو به مرزهاي بين اسرائيل و لبنان اعزام كنند.

گفتني است، دوشنبه شب گذشته، اميري، رئيس شوراي سياستگذاري «بازتاب»، با ارائه پيشنهادي به رئيس‌جهور، خواستار ارائه اولتيماتومي به اسرائيل در اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامي شد. اين اجلاس قرار است فردا در مالزي برگزار شود كه اكنون رياست سازمان كنفرانس اسلامي را بر عهده دارد.

بر اساس اين پيشنهاد، در صورت تن ندادن اسرائيل به اولتيماتوم كشورهاي اسلامي، آنها مي‌توانند با جنگنده‌ها و پدافند خود، دفاع هوايي از مردم لبنان را عهده‌دار شوند. اين در حالي است كه تاكنون در حملات هوايي اسرائيل بيش از صد غيرنظامي لبناني، شهيد و بيش از سه هزار نفر مجروح شده‌اند.

تاكنون حضور مقامات هجده كشور مالزي، ايران، قطر، امارات، تركيه، عربستان سعودي، اردن، اندونزي، جمهوري آذربايجان، بنگلادش، برونئي، مصر، لبنان، فلسطين، پاكستان، سنگال، سوريه و يمن در نشست فردا قطعي شده است.

+ نوشته شده توسط داورپناه در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 19:24 |
 
 تقدیم به لبنان
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط داورپناه در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 7:5 |
 
مقتدي صدر كشورهاي عربي را به عدم حمايت از لبنان در بحران كنوني‌اش با اسرائيل متهم كرد.

به گزارش ايسنا به نقل از خبرگزاري «رويترز»‌، مقتدي صدر، از رهبران شيعه‌ي عراق در يك كنفرانس مطبوعاتي گفت: كشورهاي عربي همين رويه را در قبال عراق زماني كه به آن‌ها نياز داشت، دنبال كردند.

وي خاطرنشان كرد: عراق به شانه خالي كردن كشورهاي عربي از مسئوليت‌هايشان عادت كرده است چرا كه اين كشورها درخصوص عراق سكوت اختيار كرده‌اند يا به طريقه‌اي منفي در امور عراق دخالت كرده‌اند.

مقتدي صدر تاكيد كرد: كشورهاي عربي از حزب بعث عراق در زمان صدام حمايت مي‌كردند چرا كه به نفع منافعشان بود اما در حال حاضر در حمايت از كشورهاي عربي مثل لبنان و عراق شكست خورده‌اند و تنها حرف‌هاي بي فايده مي‌زنند.

اين رهبر شيعه‌ عراق سازمان ملل را متهم به تبعيت از آمريكا كرد و گفت: سازمان ملل بايد در راستاي دست‌يابي به آتش بس فوري ميان نيروهاي اسراييلي و مبارزان حزب الله لبنان تلاش كند.

صدر افزود: سازمان ملل از دولت آمريكا اطاعت مي‌كند، اگر دولت آمريكا اين حملات را محكوم كند سازمان ملل نيز آن را محكوم خواهد كرد. در واقع سازمان ملل بايد نقش بيشتري در خصوص ايجاد آتش بس فوري ايفا كند.
+ نوشته شده توسط داورپناه در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 20:26 |

مایلم این نوشته را برای همه به ویژه آقای عبدالحیدر متذکر شوم
منبع آن هم سایت بازتاب است

دكتر محمدحسين امير اردوش

۱۲ تير ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۹:۴۰ تعداد بازديد: 3602 كد خبر: ۴۱۹۰۶

به ظاهر چون تاريخ نمي‌دانيم، به تكرار آن ناگزيريم! و شايد ناگزير از درون و بيرون شدن هر سوراخ سوسماري كه پيشينيان درون و بيرون شدند! (1)

شكواي آيت‌الله محمد آصف محسني، رئيس شوراي علماي شيعه افغانستان، به حضرات مراجع عظام شيعه در قم، در خصوص انتشار جديد دو كتاب مذهبي تفرقه‌انگيز و خشونت‌آفرين در ايران، كه عين خبر آن به روايت سايت «بازتاب» در ذيل مي‌آيد، يادآور ديگر شكوانامه‌هايي از اين دست مي‌باشد كه در ذيل به نمونه‌هايي از آن اشارت خواهد شد. باشد كه اين يادآوري‌هاي تلخ و عبرت‌آموز، دلسوزان اسلام ناب و دلدادگان تشيع اصيل را همتي بيش از گزيدن لب به دندان آورد!

غفلت از ميدان‌داري اهل تعصب، كين و جهالت، در عرصه‌هاي مذهبي، در پوشش ارزش‌هاي والايي چون «تولي» و «تبري»، بر نكبت و ادبار امروز مسلمانان خواهد افزود و بي‌ترديد در اين ميان، صرف برائت‌جويي قلبي و لساني، رفع تكليف نمي‌نمايد، به ويژه از جانب صاحبان عهد.

و اما اين ميدان‌داران، هيچ از خود پرسيده‌اند، اگر در دوران علي(ع) و در كنار او بودند، جزو كدامين مخاطبان او قرار مي‌گرفتند؟!
اگر به شكواي امير (ع)، سينه مي‌درند كه امر مي‌داد و اطاعت نمي شد، سينه چاكان او، امر او را مطاع باشند!.

هشدار او (ع) را در خطبه «قاصعه» به ياد آوريم:
«در لجّه خواري گرفتار مانده‌ايد، در چنبر تنگي افتاده‌ايد و در عرصه مرگ و فنا و جولانگاه بلا اسير شده‌ايد. آتش عصبيت و كينه‌هاي جاهلي را كه در اعماق دلتان كمين گرفته است، خاموش سازيد كه اين حميت براي مسلمانان از خطرهاي شيطان است و از خودكامگي‌ها و تباهكاري‌ها و وسوسه‌هاي اوست.

... و بترسيد از عذاب‌هايي كه در اثر رفتارهاي ناپسند و كردارهاي نكوهيده بر امت‌هاي پيش از شما رسيده است. پس به ياد آريد، احوال نيك و بد آنان را و حذر كنيد از اين‌كه همانند آنان باشيد. چون در تفاوت حالاتشان انديشيديد، روشي را برگزينيد كه به سبب آن مقامشان ارجمندي يافت و دشمنانشان از سرشان رانده شد و عافيت بر سرشان سايه گسترد و نعمت مطيع و منقادشان شد. و به بركت آن كرامت، رشته اتحاد در ميانشان استوار گرديد و از تفرقه اجتناب كردند و الفت و مهرباني را شعار خود ساختند و يكديگر را بر آن تحريض نمودند و سفارش كردند، و از هر كاري كه پشتشان را مي‌شكست و بنيان قدرتشان را سست مي‌نمود، چون رخنه كردن كينه‌ها در دل‌ها و افروخته شدن آتش عداوت‌ها در سينه‌ها و از يكديگر روي گردانيدن و از ياري هم دست كشيدن، دوري نمودند». (2)

و بر لزوم هوشياري، باور آوريم!
1- گزارش اول، سال 1427 هجري قمري (1385 هجري شمسي) به روايت سايت بازتاب:
«آيت‌الله محمد آصف محسني، رئيس شوراي علماي شيعه افغانستان، در نامه‌اي به مراجع تقليد قم، خواستار جمع‌آوري دو كتاب خطرناك و تفرقه‌افكن شدند كه به تازگي در قم چاپ شده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در نامه اين عالم شيعه افغانستان آمده است:

«به مراجع بزرگوار شيعه در حوزه علميه قم ـ دامت بركاتهم
بعد از تقديم سلام و تحيات، شوراي علماي شيعه افغانستان به اطلاع حضرات عالي مي‌رساند كه در عصر حاضر به تشخيص شما بزرگان علم و عمل، اتحاد مسلمانان و همكاري صميمانه بين پيروان مذاهب اسلامي، يكي از بزرگ‌ترين اركان حمايت از دين مقدس اسلام است، ولي متأسفانه گاهي دشمنان اسلام و گاهي دوستان جاهل در چندين كشور اسلامي، با تأليف كتب، موجب اشتعال آتش خشم و كينه و حتي سبب خونريزي بين برادران مسلمان مي‌شوند.

اخيرا دو كتاب بسيار خطرناك در شهر مقدس قم يا شهر ديگري به طبع رسيده كه اگر نسخه‌هايي از آن دو كتاب را به كشور ما يا كشورهاي همسايه بياورند، جز خونريزي و تشديد كينه و عداوت بين مسلمانان، اثر ديگري نخواهد داشت و مسلما اين كار، مخالف حكم عقل و مصالح مسلمانان و خلاف دستورهاي ائمه اهل‌البيت ـ عليهم‌السلام ـ مي‌باشد كه مسلما شما هم به آن راضي نيستيد.

به علاوه كه دولت جمهوري اسلامي ايران، سالانه مقادير قابل توجهي از بيت‌المال مردم ايران را در راه تقريب پيروان مذهب اسلامي به مصرف مي‌رساند كه طبع و نشر اين‌گونه كتاب‌ها، آثار مثبت اين كنفرانس‌ها را از بين مي‌برد و بدتر اين‌كه ايراني‌هاي مقيم شرق و جنوب و غيره ايران را كه اهل سنت‌اند، شديدا ناراحت مي‌نمايد كه چه بسا، پيامدهاي خطرناكي براي كشور ايران در پي داشته باشد.

...چنانچه صلاح بدانيد در جمع‌آوري نسخه‌هاي اين دو كتاب و جلوگيري از طبع امثال اين كتب به خاطر مصالح ملي كشور خود و حفظ دعاي مؤمنين و اتحاد مسلمانان، سفارشي اكيد به مسئولان دولتي بفرماييد».

گفتني است، به رغم تأكيدات مراجع تقليد قم و نجف، مبني بر جلوگيري از انتشار آثار تند و تفرقه‌افكن و ترويج آنها، برخي محافل ارتجاعي در قم در مقطع حساس كنوني، به انتشار آثار تخريبي و ترويج آنها روي آورده‌اند». (3)

2ـ گزارش دوم ، سال 1328 هجري قمري، به روايت مجله «دره النجف» ( 99 سال پيش از گزارش اول يا زمانه ما!):
«عرض حال يكي از پيشوايان جعفري مذهبان بخارا به مقام منيع رياست روحاني اسلام درنجف اشرف (سلام الله علي من دفن فيها)

بسم الله الرحمن الرحيم
به عرض حضور مبارك حضرت حجت‌الاسلام و المسلمين آيت‌الله في العالمين(متعنا الله به طول بقائه) مي‌رساند.
انشاء الله مزاج مبارك در عين عافيت خواهد بود. غرض از تصديع اوقات مبارك اين است كه اگر جوياي احوالات اينجانب بوده باشيد، الحمدالله و المنه از بركت توجهات انفاس قدسيه ارباب نوع، نعمت عافيت ظاهري في الجمله مرزوق است. لابد اخبارات اين جانب به سمع مبارك رسيده است كه اهل عامه حكم به كفر و امر به قتل و غارت ما، طائفه مردان و زنان و اطفال صغار را كشتند، حتي زن حامله را در ميان راه عام شكمش را دريده جنين هشت ماهه را بيرون آورده و پاره پاره نمودند، بعضي از دخترها را به كنيزي بردند و دكاكين و خانه‌هاي ما را غارت نمودند، در ميان كوچه و بازار فحش و دشنام دادند و تهمت‌ها بستند، الي الان هم فارغ از بليه نيستيم، بعد از اين هم معلوم نيست كه حال ما چگونه خواهد شد، سبب اين گونه صدمات به ماها از بي تقيه گي حضرات مصنفان و مولفان و نويسندگان چاپ خانه‌ها مي‌باشد.

توقع از ارباب نوع، اين‌كه امر بفرمايند تا لعن و طعنه را از كتب بردارند و بعد چيزي كه باعث بر اين گونه صدمات و ابتلاآت مي‌شود، ننويسند، تا باعث نجات چندين كرور نفس در خارجه بشود به جهت زيادي مترددين و نزديكي راه‌ها غالب از كتب به دست اهل عامه اوفتاده، باعث اين فساد گرديده است. اگرچه برداشتن اينها از كتب محال عادي است، لكن هر چه بيش نشود بهتر خواهد بود.
والسلام
(جوابي كه از طرف حجه الاسلام آقاي شريعت اصفهاني مدظله داده شد)

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب العالمين و افضل صلواته و تسليماته علي افضل انبياء محمد و آله الطاهرين و اصحابه المتعهدين.
پوشيده نماند آن‌كه چنانكه اهل سنت فرق مختلفه و طوايف متشتت‍ّه مي‌باشند و در اصول دين و فروع آن اختلاف فاحشي داشته و دارند، همچنين شيعه طوايف مختلفه بودند و آنچه از كتب معتمده و آثار معتبره و تصريحات محققين طرفين، معلوم و محقق شده، آن است كه شيعه چهار صنف بودند:

اول
شيعه تفضيليه كه قائلين به افضليت اميرالمؤمنين علي سلام الله عليه برساير خلفاي راشدين (رضي الله عنهم) بوده اند، بدون آنكه تعرض و سوء عقيده نسبت به اصحاب و ازواج نبي (صلعم) داشته باشند و به جهت اعتقاد افضليت آن جناب، عمل آنها در فروع بر طبق اقوالي بوده كه نزد آنها از ايشان ثابت شده.

دوم
شيعه تبرائيه كه علاوه بر معني سابق، تبري از مثل طلحه و زبير و معاويه و محاربين اميرالمؤمنين داشته و در حق ذي النورين نيز اعتقاد صدور كبيره داشتند، بلكه منتهاي غلو سلف نزد بعضي همين قدربوده (قال الذهبي: من اكابر اهل السنه في ميزان الاعتدال، الشيعي الغالي في زمان السلف و عرفهم هو من تكلم في عثمان و الزبير و طلحه و معاويه و طائفه ممن حارب عليا و تعرض لسبّهم).

سوم
شيعه سبّيه كه علاوه بر سابق در حق بعضي ازدواج نبي (صلعم) و شيخين كلمات ناشايسته مي‌گفتند و آنها را غاصب بلكه عياذاً بالله كافر تعبير مي‌كردند.

چهارم
غلات شيعه كه العياذ بالله الوهيت در حق اميرالمؤمنين داشتند و محققين اهل سنت از دو صنف اول و مخالطت به آنها و اخذ حديث از آنها و نقل اقوال و روايات تحرز نداشته و جابجا دركتب دينيه حتي مثل صحيح بخاري و مسلم بر روايات جمعي مسلم التشيع اعتماد مي‌نمودند. چنانكه اين معاني بر متبحرين از علماء مخفي نيست.

بنا بر اين مقدمات، از اهل تدين و صلاح و سداد و كساني كه اعتقاد به يوم المعاد و مجازات رب العباد دارند، بسيار عجب است به مجرد ديدن كلامي در كتابي ازشيعه يا شنيدن مقالي از بعض فرق شيعه حكم به ضلالت و كفر همه فرق آنها نمايد و اعراض و دماء و اموال جمعي را كه خبر از سرائر و ضماير آنها ندارد هتك و سفك و نهب نمايد.
این بخش را هم متذکر سنی ها یا وهابی هایی می شوم که شیعه را مجوس و کافر می خوانند
و اعجب از اين، آنكه مقتداي اهل سنت در اصول يعني ابوالحسن اشعري و مقتداي آنها در فروع يعني امام ابوحنيفه و امام شافعي به حسب تصريحات فقهاي آنها تكفير هيچ يك از فرق مبتدعه و جميع (من يصلي الي القبله) نكنند و همه را مسلم دانند و محقون الدم و اقتداء به غير از غلات از باقي فرق شيعه را در نماز تجويز كنند چنانكه همه اينها در كتب فقه حنيفّه و شافعيه مضبوط است و مع هذا جماعتي كه رتبه اداني تلاميذ آن‌ها را ندارند و غاشية تقليد آنها را در گردن دارند، در فروع و اصول با آنها مخالفت كنند و سبب تجري جمعي از عوام غير مبالين شوند و به فكر جوابي براي اين فتاوي باطله و شكايت مظلومين سيّما اطفال در عرصه عرصات نباشد.

امروز روزي است كه همه فرق مسلمين بايد نزاع خانگي را موقوف دارند و به معاونت و معاضدت يكديگر مقابله كنند با آنها كه اضمحلال شرايع اسلام و ايمان و انهدام اساس شريف قرآن و تبديل ناقوس با صوت اذان و ذهاب اسم پيغمبر آخر الزمان عليه و آله افضل صلوات الملك المنان را طالب و عمل كنند به وصيت آن جناب در مسمه حنيف و يد واحده بر من سواي خود شوند و زياده از اين تقويت قواي اجانب را به توهين و تضعيف قواي خود و شيوع اخبارموحشه كه تصديق وقع به اسهم بينهم مي‌نمايند نكنند، تا كي مسلمين در خواب و اغترار و اجانب هوشيار و بيدار كار.
و السلام علي من تبع الهدي و تجنّب عن الضلالة و الردي".(4)

3ـ گزارش سوم، سال 1267 هجري قمري (160 سال پيش از گزارش اول ـ زمانه ما ـ و 61 سال پيش از گزارش دوم! )، به روايت رضا قلي خان هدايت (الله باشي) سفير مخصوص ايران نزد محمد امين خان، فرمانرواي خوارزم:

«... حاكم خيوه: علماي ما گفته‌اند كه سب شيخين كفر است و سزاي كافر معلوم است و اهالي ايران بدعت كنند و سب و لعن اكابر صحابه نمايند. لهذا به فتواي مفتيان بخارا و خوارزم روافض و كافر خواهند بود و اخذ اموال و نهب و اسر كفار لازم». (5)

4ـ گزارش چهارم، عصر صفوي! ( 907- 1145) ، به روايت ميرزا محمد تنكابني:
«علماي شيعه كه در مكه بودند به علماء اصفهان نوشتند يعني به ارباب محراب‌ها و منبر‌ها كه شما سب مي‌نماييد متخلفين را در اصفهان، و ما در حرمين شريفين مي‌باشيم و ما را عامه به سبب اين سب عذاب و سياست مي‌نمايند...» [ انكم تسبون ائمتهم في اصفهان و نحن في الحرمين نعذب بذلك العن و السب].(6)
فاعتبروا يا اولي الالباب!.

پي‌نوشت‌ها:
1ـ اشارتي است به روايتي از رسول الله(ص): «لتركبن سنن من كان قبلكم شبرا بشبر و ذراعا بذراع حتي لو ان احدهم دخل حجر ضب لدخلتم و حتي لو ان احدهم جامع امراته بالطريق لفعلتموه». نهج الفصاحه، به كوشش ابوالقاسم پاينده، حديث : 2219، ص471.

2ـ نهج البلاغه، به كوشش سيد شريف رضي، ترجمه عبدالمحمد آيتي، چ 8، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران 1379، ص 569 و 581.

3- سايت بازتاب، 30 خرداد 1385، كد خبر: ۴۱۰۷۸.
4- محمد حسين امير اردوش، تاملي بر مساله وحدت اسلامي از ديرباز تا ديروز با تكيه بر جنبش اتحاد اسلام، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، تهران، 1384، ص 544- 546.

5- همان، ص 317.
6- همان، ص 96.

+ نوشته شده توسط داورپناه در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 9:16 |


رضا اميرخاني

۸ مرداد ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۲:۲۴ تعداد بازديد: 4169 كد خبر: ۴۴۱۷۴

اين مقاله را مدتي پيش در سميناري در ترکيه ارائه کرده بودم که گمان مي‌کنم در شرايط فعلي، مفيد باشد. ضمنا عکس ضميمه (با سيدحسن) هم شايد به کار بيايد.
البته امکانات لازم براي قيچي کردن تکه سيد حسن را نداشتم!

عکس به ترتيب از راست به چپ محسن مومني نويسنده ـ اکبر خليلي نويسنده ـ غلامعلي رجايي نويسنده ـ هاشمي رايزن اسبق ايران ـ سيدحسن نصرالله ـ رضا اميرخاني نويسنده ـ محمدرضا بايرامي نويسنده ـ شهريور وابسته فرهنگي

اين متنِ صحبتي است كه در آبان 84 در اجلاس نويسند‌گان خاورميانه به دعوت انجمن اديبانِ تركيه، در آنكارا، سالنِ اجتماعات شهرداري چانكايا، ارائه شد.

لبنان و فلسطين: لاالجملي و لاالناقتي!
مسئله لبنان و فلسطين به ما چه دخلي دارد؟
!
عنوانِ اين صحبت، ضرب‌المثلي است عربي. عرب‌زبان وقتي نسبت به مسئله‌اي بلاموضع باشد و بي‌بهره از او بخواهند تا برابر آن مسئله موضع بگيرد، چنين مي‌گويد: اين نه شترِ من است و نه ناقه من! گويا اين ضرب‌المثل گوشه چشم و تلميحي نيز داشته باشد به حكايتِ عبدالمطلب كه به عام‌الفيل به نزد ابرهه رفت و در حالي كه قوم منتظر بودند تا وي ابرهه را از ويران نمودنِ كعبه برحذر دارد، از ابرهه شترانش را طلب كرد كه سپاه به يغما برده بود... وقتي قريش و حتا خودِ ابرهه با وي محاجه كردند و دليل خواستند از رفتارِ او، عبدالمطلب چنين پاسخ داد كه:
انا رب الابلين و لهذا البيت رب...
من پروردگارِ شترانِ خويشم، اين خانه نيز پروردگاري دارد...

و البته در اين عبارت كه شايد در آن مقام به تدبير الهي لازم مي‌نمود تا معجزه ابابيل واقع شود، مي‌توان قياسي سقيم پيدا كرد براي شانه خالي كردن از بارِ مسووليت. حكمتِ ظريفي كه پارسي‌گويي آن را به شعر در آورد:
عبدالمطلب ار شترانش نجات داد
پورش رسول، جنسِ شتر را زكات داد

****

به هر رو امروز نيز كساني هستند كه در مواجهه با مسئله لبنان و فلسطين، بانگِ «لاالجملي و لاالناقتي» سر مي‌دهند. اين قضيه البته در ميانِ روشن‌فكرانِ خاورميانه كم‌تر به چشم مي‌خورد. روشن‌فكرانِ خاورميانه عمدتا نسبتِ صحيحي با مسئله فلسطين برقرار مي‌كنند‍؛ خاصه روشن‌فكرانِ معارض با حكومت‌ها، كه با توجه به مواضعِ بزدلانه اغلب كشورهاي منطقه حتا به واسطه موقعيت ژورناليستيِ روشن‌فكري نيز مجبورند سرِ هم‌دلي داشته باشند با مسئله فلسطين.

اما مسئله فلسطين، فقط يك مسئله روشن‌فكرانه نيست. مسئله جنسِ انسان است. فروكاستنِ مسئله فلسطين به يك مسئله عربي در خاورميانه كه در دوره ناصري اتفاق افتاد، يعني خارج كردنِ ايران، تركيه، پاكستان، بخشي از هند، افغانستان و باقيِ كشورهاي اسلاميِ غيرِ عرب‌زبان از گردونه دفاع از ملتِ فلسطين. حتا فروكاستنِ مسئله فلسطين به يك مذهب خاص از اسلام، يعني خارج كردنِ شيعيان و علويان و باقي مذاهب از اين جبهه‍؛ كه اقلا در موردِ دو مذهبِ اخيرالذكر، مي‌توان به آزادسازيِ جنوبِ لبنان و نقشِ آنان در احياي مقاومت اشاره كرد و روشن نمود كه در صورتِ نگاهِ مذهبي به فلسطين و حذفِ شيعيان و علويان چه ضربه‌اي به مقاومت فلسطين خواهد خورد. حتا نگاهِ قطبيِ سياسي به معناي چپ و راست كه امروز در اين نشست مبتلابه بسياري از آرا بود، باعث فروكاستنِ مسئله فلسطين به يك مسئله قطبيِ سياسي خواهد شد.

مسئله فلسطين، مسئله جنسِ انسان است. و اين يعني نگاهِ همه‌جانبه‌گرا.
البته شايد اين عبارت براي مردمانِ آرمان‌خواه و جريانِ اصيلِ روشن‌فكري كافي باشد، اما پرروشن است كه چنين نسخه‌اي براي حكومت‌هاي امروزينِ خاورميانه اثربخش نيست. پس بگذاريد از زاويه‌اي ديگر به اين مسئله بنگريم. زاويه‌اي كه فارغ از مسائلِ انساني با يك نگاهِ منفعت‌گرايانه به مسئله فلسطين مي‌نگرد تا جوابي بدهد به آن كه مي‌گفت: «لبنان و فلسطين، لاالجملي و لاالناقتي!]

****

در عالم جنگ‌ها را به دوگونه ساختاري افراز كرده‌اند. جنگ‌هاي قلعه‌اي و جنگ‌هاي ميداني. سيرِ تمدنيِ بشري نشان مي‌دهد كه جنگ‌آورانِ عالم آرام آرام از جنگ‌هاي قلعه‌اي به سمتِ جنگ‌هاي ميداني تغييرِ ساختارِ نظامي داده‌اند.

يعني اگر عقلانيتِ يوناني را داورِ تمدنِ غرب بدانيم بي‌گمان بايستي به افسانه هومر بنگريم و ماجراي خدعه اسبِ تروا. ده سالِ محاصره تروا كه مستحكم‌ترين قلعه آن روز غرب بود، عاقبت با شكستِ قلعه‌نشينان -ولو به خدعه- تاي تمتِ جنگ‌هاي قلعه‌اي بود در تمدنِ غرب.

يونانيان و روميان به عنوانِ پدر و مادرِ مطلقه تمدنِ غرب، آموختند كه قلعه -ولو خيبر- فتح شدني است. پس جنگ‌ها را به ميدان‌هاي جنگ كشاندند.
شكست قلعه‌نشين در يك جنگِ قلعه‌اي يعني از دست دادنِ همه دارايي‌ها و مهتوك شدن همه حرمت‌ها. حال آن كه شكست، در يك جنگِ ميداني دستِ بالا يعني يك خسرانِ ماديِ قابلِ جبران.

غربيان پس از فهمِ تاريخي تمايزِ جنگِ ميداني و جنگِ قلعه‌اي هرگز قلعه نساختند و هماره در ميدان‌ها -هر چه دورتر به‌تر- جنگيدند. حال آن كه بسياري از قلاع معتبر شرقي نه در قرونِ ماضيه كه در پانصد سالِ اخير ساخته شده‌اند.
متفكرانِ كشورِ ميزبانِ ما -تركيه- اگر تفاوت اين دو نگرش را در دورانِ پادشاهيِ عثماني پي‌گيري كنند به نتايجِ روشني دست خواهند يافت. اگر نفوذِ تمدنِ اسلامي را با جنگ‌آوري‌هاي امثالِ سردار محمد فاتح و جنگ‌هاي ميدانيِ او مقايسه كنيم با دورانِ قلعه‌نشينيِ سلاطينِ عثماني در قرنِ نوزدهم تا اضمحلالِ كامل، در مي‌يابيم كه اين تفاوتِ نگرش چه گونه سلسله‌اي را از پا مي‌اندازد.

غربيان نيز خاصه در قرنِ نوزدهم و اوايلِ بيستم با همين ترفند به سمتِ استعمارِ ممالكِ دوردست تغييرِ جهت دادند. جنگ‌هاي ميداني، در ميدان‌هايي هر چه دورتر. استعمار يعني جابه‌جاييِ مرزهاي امنيتي، اقتصادي و حكومتي از مرزهاي جغرافيايي. مهم‌ترين صرفه براي جهان‌گيران نه جهان‌گيري كه همين تغييرِ مرزهاي امنيتي بود. يعني عملا جنگ را در ميداني خارج از خانه پسنديدند نه در قلعه.

همين نگاه است كه امروز آمريكا را با صدايي گوش‌خراش در ميانه كنسرتِ جهاني به تك‌خواني وادار مي‌كند. او را از قاره‌اي به قاره ديگر مي‌كشاند و عراق و افغانستان را ميداني مي‌سازد براي جنگ. ساده‌انديشي است كه نفت را تنها عاملِ حمله‌ به خاورميانه بدانيم. آمريكا با اين كار -انتقالِ ميدانِ جنگ- هر سال هزاران يازدهِ سپتامبر را به جايي خارج از مرزهاي جغرافياييِ خود منتقل مي‌كند. يعني امنيتِ داخليِ خود را در خارج تعريف مي‌كند. و مهم‌تر اين كه تهديداتِ امنيتي را به داخلِ افواجِ سربازانِ مزدور و حقوق‌بگير مي‌برد نه در ميانِ اقشارِ مردمِ غيرنظامي. امنيتِ كساني به خطر مي‌افتد كه اصالتا براي شغلي پرخطر مزد مي‌گيرند. اين يعني يك نگاهِ ميداني و نه يك نگاهِ قلعه‌اي.
ويتنام در دهه‌هاي پيش و افغانستان و عراق در اين چند ساله و فلسطين اشغالي در همه اين سال‌ها ميدانِ جنگِ ايالات متحده بوده‌اند. ميداني با فاصله‌اي دورتر از هزاران كيلومتر...

دوستانِ مائوييست حاضر در اين جلسه كه به جناحِ چپِ روشن‌فكري تركيه وابسته‌اند، امروز چاره‌اي ندارند مگر آن كه فيدليست شوند و به احترام عمو فيدل كلاه از سر بردارند. اما فراموش نكنيم دليلِ پاي‌داريِ كوبا در اين سال‌ها فقط پاي‌مردي عمو فيدل نيست. كاستروي دوست‌داشتني از يك امتياز ديگر به جز پاي‌مردي بهره مي‌برد. كوبا در فاصله نود مايليِ جنوبِ ايالات متحده است. پس طبقِ آن چه ذكر شد، كوبا در حريمِ قلعه‌اي امريكاست، نه در بازه ميداني. پس ايالاتِ متحده هيچ‌گاه حاضر نخواهد شد با كوبا واردِ درگيريِ نظامي شود و عملا قلعه‌اش را در معرض حمله قرار دهد. يعني به خلافِ نظرِ عوام‌زده‌اي كه هماره تعجب مي‌كند از اين كه چه‌گونه جزيره‌اي كوچك در نود مايليِ جنوبِ ايالاتِ متحده اين‌چنين قدرت‌مند مقاومت كرده است، بايد روشن كرد كه آمريكا به دليلي عقلاني كه همان پرهيز از جنگِ قلعه‌اي باشد، هرگز حاضر نمي‌شود آتش جنگ را چنين نزديك به خانه روشن كند كه آن را كه خانه نئين است، بازي نه اين است...
×××
نگاهِ مسبوق به سابقه آمريكا و انگليس به مسئله فلسطينِ اشغالي نيز از همين مزيتِ جنگِ ميداني نشات مي‌گيرد. اسرائيل اگر از مالياتِ مردمِ امريكا باج مي‌گيرد، دقيقا به دليلِ فهمِ همين نكته است. اسرائيل در قبالِ تحملِ بسياري از تهديدات عليه امريكا و انگليس و در خطر افتادنِ امنيت شهروندانش به عوضِ شهروندان انگليسي و امريكايي طلبِ مزد مي‌كند و اين مزد البته حقِ مسلم اوست. در عالم امروزين هيچ كسي بي‌جهت مزد نمي‌گيرد!

****

اما آيا از منظري ديگر نيز مي‌توان به اين قضيه نگريست؟ تا اين‌جا سودمنديِ چنين نگاهي را براي دشمنانِ مردمِ فلسطين شرح داديم. آيا براي دوستانِ مردمِ فلسطين نيز منفعتي در هم‌چه نگاهي هست؟
بگذاريد مطلب را جورِ ديگري توضيح بدهم. كشورِ من، ايران، تنها كشوري است كه در آن سياست‌هاي دولتي در زمينه حمايت از مردمِ فلسطين، از علاقه‌مندي‌هاي مردمي سبقت گرفته است. يعني دولت هم‌دوش و بل پاره‌اي اوقات جلوتر از مردم، در زمينه حمايت از فلسطين گام برمي‌دارد. چنين نگاهي البته آفتي نيز دارد. جريانِ روشن‌فكري كه گاهي به غلط روي موضعِ ضددولتيِ خود -و نه غيرِ دولتي- تكيه دارد، در بعضي موارد خود را از گردونه حاميانِ ملتِ فلسطين خارج مي‌كند و اين امر را به دولتِ ايران محول مي‌كند.

اما بناي استدلالم بر اين است كه منفعتِ جمهوريِ اسلاميِ ايران را از اين نگاه از منظريِ سودگرايانه شرح دهم. خارج از مسائلِ آرماني و انساني، ايران چه نفعي مي‌برد از اين حمايت؟
دشمنيِ ايران با ايالاتِ متحده، يك دشمنيِ عميقا معنوي است. يعني نگاهِ غيرِ انسانيِ موجود در سلطه جهاني، هيچ زماني نمي‌تواند با نگاهي انساني پيوند بخورد ولو اين كه سدِ راهِ منافعِ ماديِ فراواني باشد. اين دشمنيِ عميق را مقايسه كنيد با دشمنيِ رژيمِ صدام يا حركتِ القاعده و حكومتِ طالبان. كه اين هر دو برآمده‌ از حمايتِ امريكا هستند. صدام و طالبان به عنوانِ دو ابزار براي هژمونيِ ايالاتِ متحده مقابلِ ايران و شورويِ سابق سال‌ها از حمايتِ مستقيمِ امريكا بهره مي‌بردند. طالبان به عنوانِ يك چهره اكسترميستيك از اسلام و صدام نيز به عنوانِ چهره‌اي اكسترميستيك از حكومتِ مستبد، هر دو باطنا به سودِ امريكا كار مي‌كردند. چرا ايالاتِ متحده در حمله به خاورميانه بايستي پيش از جمهوريِ اسلاميِ ايران، به صدام و طالبان حمله كند؟ اين سوالي بسيار جدي است. نيروگاهِ اتميِ در حالِ ساختِ بوشهر، هدفِ ساده‌تر و در عينِ حال ارزش‌مندتري است از كوهستان‌هاي افغانستان و بيابان‌هاي عراق. از طرفِ ديگر، قطعا عمقِ دشمنيِ ايران براي استراتژيست‌هاي امريكايي پوشيده نيست. همين‌طور مزيت‌هاي جغرافيايي و اقتصادي و سياسيِ سلطه بر ايران. ساده‌انگاري است اگر فقط مسائلِ مردمي (ميزانِ رضايت از حكومت، مشاركت در دفاع و...) را باعثِ عدمِ حمله بدانيم. همين طور ساده‌انگاريِ ديگري است اگر گمان كنيم قدرتي نظامي در جهان وجود دارد كه بتواند در مقابلِ نيروي نظامي امريكا ايستاده‌گي كند. پس چيست كه باعثِ نجاتِ جمهوريِ اسلامي ايران مي‌شود؟

ايران، از سال‌ها پيش با يك نگاهِ استراتژيك، در حين جنگِ عراق، به اين حقيقت دست پيدا كرد كه حركت به سمتِ جنگِ ميداني تنها راهِ نجاتِ اوست. پس در حمايتِ غيرقابلِ انكارِ معنويِ ايران از مبارزانِ حزب‌الله جنوبِ لبنان، يك منفعتِ مادي نيز ملحوظ است. اگر ايالاتِ متحده نسبت به ايران تعرضي داشته باشد، ميدان‌هاي ديگري در عالم، به آتش كشيده خواهند شد. قلعه صدام فتح شدني است، اما ميدانِ جمهوريِ اسلامي ايران، در خارج از مرزهاي جغرافيايي گربه‌سانش گسترده شده است. يعني مسئله حمايت از فلسطين حتا با ديدِ منفعت‌گرايانه نيز قابلِ توجيه است.

و همين است كه در نگاهِ مديريتِ كلانِ ايران، عمقِ استراتژيكِ انقلابِ اسلامي را در نهضت‌هاي آزادي‌بخش تعريف مي‌كنند. با اين ويژه‌گي مي‌توان امنيتِ داخليِ كشور را تامين كرد. يعني اتفاقا با اين نگاه مي‌توان حتا شترانِ خويش را حفظ نمود تا ديگر «لاالجملي و لاالناقتي» گفتن وجهي نداشته باشد.

****

اگر حاكمانِ خاورميانه شعوري در خور شانِ تاريخ خاورميانه داشتند، در مي‌يافتند كه امروز ميدانِ جنگ‌شان فلسطين است. و اگر اين گونه بود ناآرامي‌ها را از داخلِ مرزهاي جغرافيايي خارج مي‌كردند و امنيت را براي مردم‌شان به ارمغان مي‌آوردند. اين نكته‌اي است كه در نگاهِ بزدلانه و متاسفانه غيرِ عاقلانه اغلبِ حاكمانِ خاورميانه جاي‌گاهي ندارد. تنها پاتك در مقابلِ تكِ ايالاتِ متحده به منطقه خاورميانه، ابرازِ حساسيت است به صورتِ عملي در موردِ فلسطين. دوستانِ فلسطينيِ حاضر در جلسه مرا خواهند بخشيد. اين نگاه، يك نگاهِ انساني نيست، اما چاره‌اي نداريم مگر شاخك‌هاي منفعت‌طلبِ اهلِ دنيا را حساس كنيم!
×××
اما آن‌چه پيرامونِ تفاوتِ جنگِ قلعه‌اي و جنگِ ميداني ذكر شد، فقط به جنگ‌هاي فيزيكي بر نمي‌گردد. بگذاريد در پايانِ مقال برگردم به مثالي از جنگِ انديشه و تفاوتِ جنگِ قلعه‌اي و ميداني در عرصه انديشه. و به فضلِ خدا در آن راه‌كاري بيابيم در وضعِ موجود.

جدال در عالمِ انديشه نيز به همان شدت و حدت جدال در عالم واقع و بل‌كه با قوتي بيش‌تر هماره پاي‌دار است. همين دو راه‌بردِ جنگِ ميداني و جنگِ قلعه‌اي، در عالمِ انديشه نيز قابلِ شناسايي است. سال‌هاست علماي مذاهبِ عامه گرفتارِ نگاهِ قلعه‌اي شده‌اند. قلعه دانش‌گاهِ الازهر هرگز نمي‌تواند در مقابلِ هجومِ شبهاتِ مذهبي از سمتِ غرب مقاومت كند. پس چاره‌اي نداريم مگر آن كه مانندِ غربيان، انديشه ديني را در ميدان‌هاي جنگيِ جهان مستقر كنيم. امروز انديشه اصليِ تمدنِ غرب، در هيچ كتابي، در هيچ كليسايي، در هيچ دانش‌گاهي پناه نگرفته است. آن انديشه در جانِ تماميِ انسان‌هاي عالم مشغولِ مجادله است. اين يعني جنگِ ميداني در عالمِ انديشه. الازهر قرار است قلعه‌اي باشد تا در آن همه سوالاتِ عالم پاسخ بگيرند. اما خودِ اين قلعه در محاصره‌ است. محاصره‌اي با سرنوشتي محتوم. چرا كه جانِ قلعه‌نشينان در جنگي ميداني درگير است. الازهر قرار است پاسخ‌گوي مسائلِ مستحدثه باشد. اين يعني نگاهِ قلعه‌اي. در ايرانِ ما، انقلابِ اسلامي توسطِ كسي راه‌بري شد كه اين نگاه را تغيير داد. او تصميم گرفت كه خود مسئله مستحدثه باشد. خود، محدثِ حادثه باشد. پس آن حادثه در ميدان‌هاي عالم راه مي‌پيمايد و امروز مثلا در جانِ سيدحسن نصرالله مي‌نشيند. (كسي كه اين نوشته نيز حاصلِ مباحثه رودررو با اوست) اين گونه انديشه از قلعه خارج مي‌شود و در ميدان خودنمايي مي‌كند و عوضِ هل من ناصر، هل من مبارز سر مي‌دهد.

****

اين پديده انساني را بايستي با ساختِ شبكه‌هاي انساني تقويت نمود. اين وظيفه جريانِ روشن‌فكريِ خاورميانه است. صهيونيزم كه امروزِ موتورِ فكري تمدنِ غرب و بالاخص ايالاتِ متحده است، از قرن‌ها پيش اين شبكه انساني را فعال كرده است. مارانو‌ها يا همان يهوديانِ به ظاهر مسيحي شده، در تمامِ كشورهاي اروپايي در دورانِ اوجِ يهودستيزي با هم متحد بودند و قوانينِ انسانيِ شبكه‌اي ميان‌شان حكم‌فرما بود. همين مارانو‌ها كه يهودي‌الاصل بودند و جامه مبدلِ مسيحي پوشيده بودند پس از مهاجرت به ايالاتِ متحده در قالبِ پيوريتن‌ها سازمان‌دهي شدند و رد ايشان تا نئومحافظه‌كارانِ جديد حاكم قابلِ پي‌گيري است.

اگر تشكيلاتِ انساني را در پيوريتن‌ها مقايسه كنيد با جريانِ فراماسونريِ مبتلابهِ بسياري از كشورهاي منطقه، به اين نتيجه جذاب مي‌رسيد كه شبكه انساني يك‌ساني تشكيل شده است. فقط با نام‌هاي مختلف.

جالب‌تر آن كه فراماسونري به عنوانِ يك جريانِ تصميم‌ساز و بازي‌ساز، بر اغلبِ حكومت‌گرانِ جهان -نه فقط مصر و تركيه و ايران- در دوره‌اي موثر بودند. همان تفكرِ تصميم‌ساز در دوره‌اي ديگر، خطرِ وجهه سياسي-اجتماعيِ دينِ اسلام را دريافت و با جعلِ فرقه جعليِ بهاييت در مقابلِ تشيع سعي نمود تا در كيانِ دينِ مبينِ اسلام رخنه ايجاد نمايد. اگر به تشكيلاتِ بهاييت به عنوانِ يك شبكه انساني توجه كنيم در مي‌يابيم كه به لحاظِ شبكه‌اي و تشكيلاتي، بهاييت و فراماسونري، يك شكل دارند. يعني روندِ راي‌دهيِ شوراي افتاء بهاييت دقيقا مشابه است با حلقه يك بهاييت. كمااين كه ساختار حلقه‌اي-حلزوني، بينِ بهاييت و فراماسونري مشترك است. اما اگر به مقرِ كنونيِ شوراي افتاء بهاييت در حيفاي فلسطينِ اشغالي دقت كنيم و توجه كنيم به دوره ساختنِ اين فرقه كه هم‌زمان است با حكومتِ حاكمِ دست‌نشانده بريتانياي كبير!!! در آن منطقه نكته ديگري نيز متبادر به ذهن مي‌شود و آن نيز شباهتِ قريبِ تشكيلاتِ انسانيِ تصميم‌ساز در صهيونيزمِ جهاني است با فراماسونري و بهاييت كه هر سه با پشتي‌باني بريتانياي آن‌روز به عنوانِ پاي‌تختِ تمدنِ غرب در منطقه فلسطينِ اشغالي نمو پيدا كرده‌اند.

روشن‌فكريِ خاورميانه نيز هيچ چاره‌اي ندارد الا ساختنِ يك شبكه انساني فرامرزي با هدفِ تصميم‌سازي براي تصميم‌گيران. باشد كه فارغ از اختلافات به آن سمت گام برداريم...

+ نوشته شده توسط داورپناه در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 6:32 |
گروه سياسي / حوزه امنيتي و دفاعي

18:24 - 08/05/85

شماره:8505080562

نسخه چاپي ارسال به دوستان

فوري/ در مراسم افتتاح شبكه فراخوان بسيج

صفوي: بسيجيان براي تسويه حساب با صهيونيست‌ها و آمريكايي‌ها آماده شوند

خبرگزاري فارس: فرمانده سپاه پاسداران لحظاتي پيش تصريح كرد: بسيجيان و سپاهيان قدرتمند ايران خود را براي يك تسويه حساب اساسي با صهيونيست‌ها و آمريكايي‌ها آماده كنند؛ زمان اين تسويه حساب را رهبر انقلاب اعلام مي‌كند.

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، سيد يحيي رحيم‌صفوي فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي لحظاتي پيش در مراسم افتتاح شبكه فراخوان بسيج با بيان اين مطلب گفت: از خدا مي‌خواهم غيرت مسلمان‌ها را به جوش آورد و آمريكا، اسراييل و وابستگان به آنها را نابود كند.
فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با طرح اين سوال كه تكليف مسلمانان در برابر 60 سال آدم‌كشي و جنايت اسراييل و حمايت آمريكا و انگليس چيست، افزود: اميدوارم علما و رهبران ديني جهان اسلام تكليف مسلمانان را در مقابل اسراييل روشن كنند.
وي با بيان اين كه «اميدوارم ملت بزرگ و شجاع ما روزي توفيق يابد انتقام خون مظلومان فلسطين و لبنان و عراق و افغانستان را از آمريكا و اسراييل بگيرد»، تاكيد كرد: بسيجيان و سپاهيان قدرتمند ما خود را براي يك تسويه حساب اساسي با صهيونيست‌ها و آمريكايي‌ها آماده كنند. زمان اين تسويه حساب را رهبر انقلاب اعلام مي‌كند اما ما بايد نفرت مقدس خود از اين دشمنان اسلام را در دل زنده نگه داريم تا موعد انتقام فرا رسد.
================================================

خبرگزاري فارس: فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي خطاب به بسيجيان و سپاهيان گفت: ما بايد نفرت مقدس خود را از آمريكا و اسرائيل در دل‌هايمان زنده نگه داريم تا موعد انتقام فرا برسد.


نفرت مقدس خود را تا انتقام از اسرائيل در دل زنده نگه داريد
--------------------------------------------------------------------------

به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس، سردار سيد يحيي رحيم‌صفوي عصر امروز يكشنبه در مراسم افتتاح شبكه فرا