تبليغاتX
ایران قلب من, پاینده ایران
آی مسوولان! سکوت مردم فریب تان ندهد
آیا جز این است که وقتی منتقدان له می شوند و مداحان بر صدر می نشینند و قدر می بینند، صدای مظلومان در هیاهوی تمجیدها و تملق ها گم می شود و مجریان اداره کشور، چنان شیفته خود می شوند که فکر می کنند صاحب معجزاتی بس شگرف شده و مردم را به نان و نوا رسانده اند و هیچ دردی در جامعه باقی نمانده جز غم تاریخی فلسطینیان و هیچ رسالتی برایشان باقی نمانده جز نابودی فوری غرب!
عصرایران؛ مصطفی بدرالسادات - ماجرای مرد 45 ساله، "ظاهرا به خیر گذشت؛ او روز یازدهم اسفند امسال، به بالاترین طبقه ساختمانی در خیابان فاطمی تهران رفت تا خودش را از آن بالا پرت کند و خلاص!
از 14 ماه پیش تاکنون، او هیچ حقوقی نگرفته است. پلیس و ماموران آتش نشانی، پیش از آنکه او خودش را بکشد به محل رسیدند و با مشغول کردن او، توانستند او را بگیرند و نجات دهند... .

این، اما، ظاهر ماجراست. مرد، هر چند در روز یازدهم اسفند، از خطر سقوط نجات پیدا کرد ولی واقعیت زجرآور این است که او، از مدت ها پیش سقوط کرده است؛ نه فقط او، بلکه بسیاری دیگر که زیر بار هزینه های سنگین زندگی، کمرشان شکسته است و بسیاری از آنها، آرام و بی سروصدا و البته، مظلومانه می میرند و صدای خرد شدن استخوان هایشان را فقط خودشان می شنوند، فقط خودشان و نه سیاست بازانی که این روزها در اندیشه شعارهای تبلیغی برای پوسترهایشان هستند و نه دولتمردانی که قرار بود پول نفت را عادلانه و مهرورزانه بر سر سفره های مردم بیاورند و نه حتی نمایندگان مردم، آنان که سالهاست در خانه ملت جا خوش کرده اند و به نطق های پیش از دستورشان دلخوش اند!

خیلی ها از فقر و نداری و در حالی که بر دریایی از معادن گرانبها و در حالی که نفت شان را 100 دلار می فروشند، خود را کشته اند، بیش از آنها، بسیار بوده اند و هستند که به "جرم نداشتن پول" (و چه جرم وحشتناکی) مرده اند، چون پول پزشک، پول بیمارستان، پول دارو، پول تغذیه مناسب و ... نداشته اند؛ مرگ اینان را البته هیچکس خبردار نشده است، واقعا چه اهمیتی دارد که یک فرد فقیر بمیرد؟! در گواهی فوت آنها هم قید نشده است که علت مرگشان فقر بوده است، بی کفایتی مدیران جامعه بوده است و  بی تدبیری نمایندگان مردم .

من کسی را می شناسم که هم اکنون که شما در حال خواندن این نوشتار هستید در حال کور شدن است. می دانید چرا؟ او نیز یک کارگر است و در یک شرکت خصوصی کار می کند. با حداقل امکانات، حقوق و مزایا!

بنابراین طبیعی است که آنقدر پول نداشته باشد که مدام برای معالجه چشمانش از شهرستان به تهران بیاید و هزینه ویزیت و داروهای گرانقیمت را بپردازد.

تمام حقوقی او که دریافت می کند برغم آنکه بیمه نیز هست، کفاف معالجه اش را نمی کند و درست به همین دلیل در حال نابینا شدن هست و البته تا همین امروز، یکی از چشمانش به طور کامل نابینا شده است و معلوم نیست چند ماه از سال آینده خواهد توانست تنها فرزندش را ببیند!
به راستی آیا مسوولان اینها را نمی دانند؟
آیا نمی دانند که یک پیرزن تنها و بی خانمان و مستاجر با مقرری 25 هزار تومان کمیته امداد، نمی تواند زندگی کند؟ آیا نمی دانند اگر یک کارمند نیاز به عمل جراحی سنگین داشته باشد حتی اگر از آن دفترچه های بیمه کذایی نیز داشته باشد، باید تمام دارو ندارش را (اگر داشته باشد) بفروشد تا بتواند از عهده هزینه های بیمارستای برآید وگرنه به سادگی آب خوردن راهی گورستان می شود و چند مراسم هفت و چهل و سالگرد و تمام؟!

آیا آقایان نمی دانند که اگر یک زوج جوان هر دو کار کنند و همه آنچه دریافت می کنند را به طور کامل پس انداز کنند دهها سال طول می کشد که بتوانند خانه ای بخرند و ای بسا فقط بتوانند به خانه آخرت برسند؟
آیا آقایان از کالاهای مورد نیاز روزمره خانواده ها خبری دارند؟

البته آنها که یادشان نمی آید آخرین بار کی به سوپرمارکت رفته اند تا یک قالب صابون با بسته ماکارونی بخرند و مقایسه ای بین دیروز و امروز داشته باشند. برای آنها، حتی سوار شدن به تاکسی یا له شدن در اتوبوس نیز به خاطره ای دوردست تبدیل شده است و قطعا نمی دانند که مردم آنقدر در فشار هستند که بر سر یک اختلاف 50 تومانی در تاکسی ها با یکدیگر دعوا می کنند و چه کنند این قوم تحت فشارهای اقتصادی طاقت فرسا و کمر شکن و آدم پیرکن؟!
آیا کسانی که عهده دار اداره امور جامعه هستند، خود را در مقابل این فجایع مسوول نمی دانند و آیا خود را برای پاسخگویی در پیشگاه عدل الهی مهیا کرده اند؟

آیا جز این است که وقتی امور مهم را به نام انسان های کوچک و بی تجربه حکم می زنند ، نتیجه همین می شود که هست؟

آیا جز این است که وقتی سخن متخصصان به کنج عزلت می رود و نظرگاه کم سوادان بر کرسی می نشیند، جامعه دچار فقر و فلاکت می شود؟

آیا جز این است که وقتی منتقدان له می شوند و مداحان بر صدر می نشینند و قدر می بینند، صدای مظلومان در هیاهوی تمجیدها و تملق ها گم می شود و مجریان اداره کشور، چنان شیفته خود می شوند که فکر می کنند صاحب معجزاتی بس شگرف شده و مردم را به نان و نوا رسانده اند و هیچ دردی در جامعه باقی نمانده جز غم تاریخی فلسطینیان و هیچ رسالتی برایشان باقی نمانده جز نابودی فوری غرب!
 
آی مسوولان که بر صندلی های ریاست و وکالت و صدارت نشسته اید! بدانید ،  اینکه صدای مردم درنمی آید علتش این نیست که آنها دردی ندارند و راضی و سرخوش اند، دلیلش نجابت آنهاست و البته بعضا به این علت که نایی برای ندا ندارند.
هشدار که این نجابت و صبوری و بی نوایی فریب تان ندهد که "الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم."
+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 21:35 |

شبکه 2 تلویزیون اسرائیل شب گذشته برنامه ای را پخش کرد که در آن نظامیان صهیونیست  در حال شکنجه  شهروندان فلسطینی بودند!

 

به گزارش رجانيوز به نقل از قدسنا، داغ کردن بدن بازداشت شدگان با استفاده از فشار هوای داغ  و تصویر برداری از شکنجه با تلفن همراه و فشردن گلوی بچه ها تا حد بیهوشی و حتی نشان دادن اعضای تناسلی خود به بازداشت شدگان از جمله این شکنجه های وحشیانه است!!

 

نظامیان صهیونیست از گردانهای "حروب" و " دوخیفات" با چسباندن شلنگ فشار هوای داغ به صورت بازداشت شدگان و رفتارهای حیوانی  و حتی نشان دادن اعضای تناسلی خود به فرد بازداشت شده، از این عملیات جنایتگرانه فیلمبرداری کرده و آنرا با شادی و غرور به نشانه پیروزی و قدرت بین دوستان خود پخش می کنند.

 

یکی از این نظامیان گفته است ما در خیابانهای کرانه باختری به گشت می پرداختیم و اگر کودکی به نحوی به ما نگاه می کرد که خوشمان نمی آمد همگی بسوی او حمله کرده و او را به باد کتک می گرفتیم .

 

وی می گوید : یکبار کودکی به سمت ما سنگی پرتاب کرد و گریخت و ما کودکی دیگر که وی را دیده بود گرفتیم و آنقدر زدیم تا قبول کند که ما را به خانه آن کودک دیگر ببرد ،به آنجا که رفتیم کودک را که در بستر خود مخفی شده بود بیرون کشیدیم و دهانه تفنگ را بر دهانش گذاشتیم و همه با فریاد بر سر او عربده می کشیدیم که : می خواهی بمیری ؟ بگو کجا می خواهی خونت را بریزیم ؟

 

یکی دیگر از نظامیان اسرایئلی می گوید : ما کودکان الخلیل را شکنجه می کنیم و در آنجا همچون غرب وحشی هیچ قانونی جز زور و ارتش وجود ندارد . ما کودکان را آزمایش می کردیم که کدام یک نفس بیشتری دارد . اما چگونه آزمایش می کردیم ؟ ما بچه ها را به زور می گرفتیم و گلوی آنها را می فشردیم و محل ورود هوا را کاملا مسدود می کردیم و آنقدر این کار را ادامه می دادیم و زمان می گرفتیم تا ببینیم کدامیک از آنها پیش از آنکه از هوش برود و نفسش بند بیاید ،می تواند مقاومت کند و بیهوش نشود !

 

همچنین نظامیان گردان "لیفی" از لشکر "کفیر" هم اعتراف کردند که ما راننده تاکسی را 7 ماه پیش ربودیم و او را در مکانی حبس کردیم و هنوز هم به سراغ وی نرفته ایم که ببینیم با دست و پای بسته توانسته خود را نجات دهد یا نه !‌ وی می افزید که ما بعضی را نیز با تیر می زدیم و او بر زمین می افتاد و از وی خون می رفت و در حالیکه ما می دانستیم فردی در اطراف نیست که وی را کمک کند او را به حال خود رها کردیم . گاهی نیز برای آزردن فلسطینی ها و دور کردن آنها از صحنه لباسهای خود را پیش چشم آنها در می آوردیم و آنها را ناراحت می کردیم .

 

http://www.rajanews.com/News/?24438

+ نوشته شده توسط داورپناه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 6:12 |