تبليغاتX
ایران قلب من, پاینده ایران

بدون شرح

+ نوشته شده توسط داورپناه در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 15:47 |
کد مطلب: 30050, P.View: 433
چاپ ارسال به رفقا


http://www.alef.ir/content/view/30050/

۰۶ مرداد ۱۳۸۷
حجم گسترده ویلاسازی مراتع طبیعی، دامداری و کشاورزی بومی کلاردشت را از بین می برد و این ویلاها تیشه به ریشه هرگونه تولید در منطقه می زنند ، لذا باید به صدای طبیعت گوش داد قبل از آنکه صبر طبیعت و مهلت ما تمام شود.

به گزارش خبرگزاری مهر ، اگر از یک خانواده معمولی و نسبتا مرفه در تهران بپرسید که ایده ال تان برای زندگی  چیست قطعا جواب خواهند داد : داشتن یک منزل مسکونی در تهران، یک اتوموبیل مدل بالا و البته و صدالبته خواهید شنید و ... یک ویلا در شمال .

اگر محیط زیست شمال ایران "زبان" و یا هرگونه وسیله ارتباطی شبیه به زبان داشت قطعا هرروز هزار بار می گفت و گلایه می کرد و  حتی گریه می کرد که برآورده شدن این رویای شیرین خانواده ها چقدر سخت، تلخ و زجرآور است!

 اگر بدانیم که روند ویلاسازی در شمال چه سرعت شگفت آوری دارد، اگر بدانیم که فقط نزدیک به 4 درصد از خاک ایران جنگلی، سبز و حاصلخیز است، اگر هجوم همه جانبه دلالان قانونی و غیرقانونی مسکن ساز به شمال را بدانیم به محیط زیست شمال کشور حق می دادید که "هرروز و هزار بار" خون گریه کند و به کارگیری این اصطلاحات را اغراق و بزرگ نماییهای معمول رسانه ها تلقی نمی کردید.

هرچند دلایل بسیار متنوع اقتصادی و اجتماعی را می توان برای عطش داشتن ویلا در شمال ذکر کرد، مثل "انباشت سرسام آور سرمایه در تهران، چشم و هم چشمیهای سرمایه دارانه و .." ،اما این عطش ویلا خواهی و ویلاسازی را می توان به میل داشتن یک حریم خصوصی برای تفریح و استراحت از سوی عده ای از شهروندان نیز تعبیر کرد.

هرچند جاده زیبای چالوس به خاطر ازدحام و تراکم ماشینها فرصت نفس کشیدن ندارد اما همچنان زیبایی و تازگی خود را حفظ کرده است. قرار بود برای تداوم نفس کشیدن این جاده قدیمی طرحهای ابتکاری انجام شود ولی ظاهرا از طرح دهان پرکن ساماندهی قهوه خانه ها و غذاخوریهای حاشیه جاده چالوس فقط و فقط تخریب "هتل واریان" محقق شد و دهها قهوه خانه و غذاخوری همچنان فاضلاب خودشان را میهمان رودخانه کرج و سد امیرکبیر و البته میلیونها شهروند تهرانی می کنند. 

هر چند که نمی توان و نباید مانع بهره مندی شهروندان گریزان از گرما و ترافیک و شلوغی شد، اما برپایی انبوه چادرهای مسافرتی در حریم رودخانه کرج و آلودگی ناشی از حضور این میهمانان ناخوانده مسئله ای است که باید سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری فکری به حال آن کنند.

هفت پیچ معروف جاده چالوس  که تمام می شود شیب جاده معکوس می شود هوای شرجی دریا با خنکی آب و سبزی جنگل و سفیدی مه در هم می آمیزد و فضایی روح بخش می آفریند. چند دقیقه بعد و نرسیده به تله کابین نمک آبرود تابلوی ورودی جاده کلاردشت چشم را می نوازد، کلاردشتی که بهشت ویلاسازان شده است و یک نقطه تاریک و بحرانی  در محیط زیست شمال ایران.

از همان جاده ورودی کلاردشت شاهکارهای ویلاسازی به چشم می آید : تپه های کچل شده، درختانی که عمدی یا غیرعمدی خشک شده اند، مراتع ویران، گاوهای سرگردان در نخاله های ساختمانی، مسابقه دیوارکشی در تپه ها، بولدوزرهای روشن در حال گود برداری، کامیونهای زنجیره ای پر از مصالح و آجر و سیمان و ... کارگرانی که مشغول کارند.

نتیجه عملیات این ارتش هماهنگ، رویش روزانه انوع و اقسام ویلاهای قناس و بدترکیب در طبیعت کلاردشت، ویلاهایی که به معنای واقعی کلمه معماری و ساخت آنها "دلبخواهی" است... در کلاردشت سرمایه داری حاکم نیست بلکه تورنمنت شخصی سازی طبیعت است که حکفرمایی می کند.

پدیده بسیار جالبی که در کلاردشت می توان مشاهده کرد "دکه های املاکی" است. بدون کوچکترین اغراق تعداد این دکه های املاکی که کارویژه آنها هم ویلادار کردن خلق الله است، از تعداد سوپرمارکتها و حتی دکه های سیگار فروشی هم بیشتر است و هر چند متر یکی از این دکه ها با یک میز و یک تلفن زیر یک آلاچیق کوچک  یا چهار دیواری گچی جاخوش کرده اند.

در کلاردشت ظاهرا پول درآوردن بسیار ساده است. برخی از محلی های سودجو با تفکیک و دیوار کشی تپه های بی صاحب  آن را برای تهرانیها رزرو می کنند! ویلاها هم سه مدل دارد : ارزان، متوسط و اعیانی. و از آن جالب تر این است که سودجویان و دلالان محلی یا غیرمحلی اسامی تهرانی پسندی هم بر تپه های بی زبان و بی دفاع کلاردشت می گذارند، مثل "شمیران آباد" ... تا با یک شبیه سازی مکانی-ذهنی، مراتع کلاردشت، "شمیران و دروس و نیاوران و اقدسیه و ..." را به یاد مشتریهای این ویلاهای بیاورد تا آنها سرکیسه را راحت تر شل کنند.

 نکته مهمی که  این خصوص می توان گفت این است که چرا با وجود حجم قابل توجه سرمایه و انگیزه برای ساخت و ساز در منطقه کلاردشت، به جای "ویلا" مجتمعهای مدرن هتل ساخته نمی شود؟ واقعیت این است که  آب و هوای کوهستانی کلاردشت طوری است که در سال تقریبا 6 ماه این ویلاها قابل استفاده برای استراحت و اقامت (برای غیر بومی ها) است در صورتی که اگر در این منطقه هتل ساخته می شد در تمام طول سال قابل سکونت و استفاده بود و کارکردهای متنوع تری نیز پیدا می کرد، ضمن اینکه اگر به جای نهضت ویلاسازی، هتل سازی صورت می گرفت امکان جلب توریست و جهانگرد هم پیدا می شد.

نکته دیگر این است که این حجم گسترده ویلاسازی عملا مراتع طبیعی، دامداری و کشاورزی بومی در منطقه را از بین می برد و این ویلاها تیشه به ریشه هرگونه تولید در منطقه می زنند. باید به صدای طبیعت گوش داد قبل از آنکه صبر طبیعت و مهلت ما تمام شود و بلاهایی که بر سر طبیعت می آوریم دامنگیر خودمان شود. راستی چقدر از صبر کلاردشت  و سودطلبی سودجویان ویلاساز باقی مانده است؟ قابل انکار نیست که نفسهای کلاردشت، این بهشت زیبا به شماره افتاده است...

+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 18:5 |
توجه: نظرات خارج از ادب و بی ارزش حذف می شوند. هیچ الزامی به پاسخگویی به نظرات و وارد شدن به مجادله ندارم.
سلام
وقتی اخبار ناراحتی دوستانم را می شنوم و یا هر کسی که به هر دلیل برایم عزیز است حتی اگر وجود من برایش اهمیتی نداشته باشد ناراحت می شوم. مدتی است که ناراحت -اگر اغراق نباشد بهترین -دوستم هستم. بنا به توصیه و شاید اجبار من و همدستی با خانواده اش او را به شهر و دیارش برگرداندم تا با دختری ایرانی ازدواج کند و نکند بودن در کنار  بیگانگان او را از اصل  و میهنش دور کند.شاید اگر با آن دختری که می خواست ازدواج می کرد  احساس خوشبختی می کرد. پسری واقعا سالم و صادق گرفتار خانواده ای دورو و دروغگو شده است. شاید بگویید یک سره به قاضی رفته ای ولی چون او را می شناسم و به درستی گفتارش اطمینان دارم این را می نویسم.پسری سالم با موقعیت علمی خوب و ان شا الله شغلی خوب در آینده را به بهترین عبارت شکار می کنند و با دروغگویی همه شرایط فعلی او را در ظاهر می پذیرند و حالا که به خیالشان خر از پل گذشته است  منکر همه گفته های خود در حضور چندین انسان عاقل و بالغ می شوند و کار به اینجا ختم نشده  شرط و شروط هم پیش می کشند.لابد ادعای مسلمانی هم دارند و لابد می ترسند نمازشان هم قضا شود و گوش نمی کنند که همان خداوندی که برایش نماز می گذارند  می پرسد چرا به چیزی که می گویید عمل نمی کنید و اهمیت وفای به عهد در همان دین اسلام را نادیده می گیرند.
 
وقتی در احوال دیگر ازدواج ها که ادعایی هم برای تعمیمش ندارم  نگاه می کنم می بینم دیگر جنبه خدایی  ازدواج از میان ما ایرانی ها رخت بر بسته است و آنچه مانده است دروغ و فریب و منفعت طلبی دنیوی و  چشم و هم چشمی و جبران حقارت های دوران گذشته و رسیدن به آنچه است که در گذشته عموما والدین به آن نرسیده اند اما به چه بهایی؟
نابودی شادابی و طراوت جوانان و عزیزان دست پرورده شان. مغبوض ترین حلال خدا شده ورد زبان و عمل پسندیده روزانه.خدایا چقدر ما بد شده ایم.
 
نمی دانم شیعه را دیگر باید چطور تعریف کرد وقتی پیروی و دوستی علی و فاطمه لقلقه زبانمان است ولی در ازدواج فرزندانمان دنبال منشی شاهانه هستیم.مگر تشیع یعنی زیر لب فحش دادن به برخی ( علی (ع) فرمود دوست ندارم شما از فحش دهنده ها باشید) و ایام فاطمیه گرفتن و 21 رمضان و جشن هایی به نام این بزرگان گرفتن است یا توجه و تفکر به اعمال  این محبوبین زندگی ما.مگر نباید شیعه سنی ترین سنی باشد ( نقل به مضمون از دکتر شریعتی) کجای این ازدواج های ما پیروی از سنن النبی است؟ مهریه های سنگین؟ مراسم عقد و عروسی  پر خرج؟ ازدواج های هوس و آلود و پر گناه یا طلاق های ساده و دم دستی مثل سر کشیدن یک لیوان آب گوارا؟ تشیع واقعی را در عمل نشان دهید نه جایی که  زحمتی ندارد.
 
نمی دانم اگر لباس سفید توری بدن نما را در آن شب مبارک نپوشند چه می شود؟ آیا بخت زوج تیره می شود؟ نمی دانم اگر خوان زشت و بچگانه عقد را با آن هزینه سنگین نچینند چه می شود؟  چرا باید فیلم برداری حتما آن هزینه سر سام آور را داشته باشد؟اگر قصد ثبت این ایام است یک هندی کم ساده هم این کار را می کند.چرا باید این همه ریخت و پاش و مراسم سنگین انجام شود ولی روز بعدش داماد زیر بار وام کمرش خم و شاید بشکند؟ چرا باید برخی جهیزیه ها حتما فلان و بهمان باشد؟ چرا باید جهزیه را چید تا مردم ببینند؟مگر مردم می خواهند با آن زندگی کنند؟ خود این فتنه و اسباب چشم و هم چشمی است.آیا لزومی دارد هزینه بسیار سنگین آرایش ( به قول امروزیها میک آپ و گریم)  را باید برای چند ساعت پرداخت و ساعتی بعد هیچ. به جرات می گویم بانوان قدیم ایران با همان آرایش های سنتی خود به مراتب زیباتر و دلرباتر از این میک آپ کرده های امروزی هستند .باور ندارید مقایسه کنید تصاویر گذشته ها را با امروزی ها.
 
شاید برخی بگویند وقتی فلان و فلان که فلان  پست و مقام را دارند فلان وبهمان می کنند چرا ما نکنیم  ولی پرسش این است شاید آنها بخواهند به جهنم بروند آیا شما هم دنبالشان خواهید رفت؟ مگر فلان کس مولا و مقتدای شماست یا محمد و علی و فاطمه و حسن و...؟چرا روزهای گرانبهای عمر را که هرگز بر نمی گردد به بهانه شادی مبارک ازدواج  بر خود و فرزندانتان تلخ می کنید؟ اگر واقعا این تلخی را دوست دارید گوارای وجودتان اما لطفا فرزندانتان را شربتی دیگر بچشانید.
 
چه کسی به یاد دارد مهریه سنگین برای یک زوج خوشبختی و ثبات ازدواج  به همراه داشته باشد. کجا مهریه  مهر ایجاد می کند.این چه نوع هدیه ای است که به اجبار مقدار آن تعیین می شود و بعد می گویید چه کسی گرفته و چه کسی داده؟!!! شده اسباب  فخر فروشی .سری به سوره تکاثر بزنید بد نیست.البته یادتان نرود که برخی خوب می گیرندش هر چند که باشد.لابد مردان هم یادشان رفته که حقی است بر گردن مرد و باید آن را بدهد و حتی با مرگ هم از گردن مرد ساقط نمی شود. اگر دوست ندارید در دنیای دیگر به پای اجبار دیگران و شاید خودنمایی بسوزید چرا پایتان را به اندازه گلیمتان دراز نمی کنید؟ دادن هدیه ای را تقبل کنید که از پسش بر می آیید.
 
 
دیگر نمی خواهم ازتالار و باغ و مراسم و سنتهایی بگویم که نه ریشه در آیین و خاک این مردم داشته اند و نه شادی بخش زندگی جوانان ایران می شوند. فقط بندی بر بندهای دست و پای جوانان. شاید رسومی و سنتهایی بوده که در زمان خود مفید و کارا بوده اند اما دیگر امروزه باید به زباله دانی سپرده شوند چون فقط متعلق به همان دوره خود بوده اند.
ایران خوشبختانه کشوری گسترده با آداب و رسوم متنوع و درست و نادرست است که باید  درستها و مناسب ها را از هر قومی که باشد برگزید و دیگرآداب را به فراموشی سپرد. نمونه خوبش همیاری در مخارج ازدواج است که لرها که از ایرانیان اصیل هم می باشند  به آن پایبندند و علیرغم مراسم سنگین و چند روزه تقریبا زوج جوان هیچ هزینه ای بر دوششان نمی افتد و شاید پس از مراسم هم پولی بماند. چرا همه ما ایرانیان نباید این رسم را داشته باشیم البته به شرطی که فردایش چشم و هم چشمی نشود و همه شرکت کنندگان و مدعوین در مضیقه  نیفتند.و هر کس هر چقدر می تواند به صورت پنهانی بدهد.هدف فقط کمک به یک پیوند مقدس و مراسمی شاد و مبارک باشد.
 
از این گونه مراسم بسیار هست آنها که می دانند باید به دیگران انها را بیاموزند و کسانی که وظیفه فرهنگ سازی را دارند باید بروند دنبال این گونه چیزها .
 
شایدنتوانستم آنچه در درونم می گذرد را به طور روشن و کامل بیان کنم.شاید برخی با من موافق باشند و برخی مخالف و هزار بیراه نثارم کنند.هیچ اهمیتی نمی دهم .فقط وظیفه من داد زدن و هشدار در حد توان خودم بود.وظیفه ای بود که انجام شد. که بر تو نیست جز ابلاغ رسالتت و همین بود رسالت کوچک من
+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 4:36 |