تبليغاتX
ایران قلب من, پاینده ایران
سلام

پستی داشتم در این وبلاگ در مورد مدرک دانشگاهی که یک جناب و در چند خطی کوتاه هم برای رییس جمهور نوشته بودم.

نمی دانم چه شده این پست حذف شده است ؟؟؟ من که این کار را نکرده ام.

فقط در پایان به رییس جمهور گوشزد کرده بودم که ادبیات گفتاریش را با مردم ایران عوض کند چون ما با بیگانگان فرق داریم و انتخابات نزدیک است. هنوز هم می گویم.

انتخابات دیگری در پیش است
هیچ کس آقا و سرور ملت ایران نیست به ویژه رییس جمهور. اگر نمی پسندید نپسندید میل خودتان است ولی عقیده ما را هم نمی توانید عوض کنید. در انتخابات قبلی جناب معین تند می رفتند و برایش در یک وبلاگ دیگر متنی نوشتم و 100 درصد هم می دانستم که زحمت بیهوده می کشد.

شما هم اگر می خواهید زحمت بیهوده نکشید ادبیاتتان را عوض کنید.
لطفا اگر خوشتان نمی آید کمی تحمل داشته باشید.
تا دیروز طرفدارتان بودم ولی دیگر نه. خداحافظ



====================================
من نه کسی هستم و نه مقامی دارم و نه قدرتی . از این رفتار بلاگفا هم منزجر شدم. نه تنها این وبلاگ که حتی وبلاگهای علمی و کاربردی را که دارم در بلاگفا تعطیل می کنم. سرور وبلاگ زیاد است .عزت همگی زیاد و مستدام.

این ارسال نوشته پایانی این وبلاگ است.
+ نوشته شده توسط داورپناه در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 7:25 |
لطفا آستانه تحمل تان را ببرید بالا .یک کم بالاتر از زیر صفر!
+ نوشته شده توسط داورپناه در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 7:12 |

http://www.alef.ir/content/view/30890/

مدرک آقای کردان منتشر شد/ مملو از غلط‏هاي گرامري، تايپي و ...

چاپ ارسال به رفقا


 
 
۲۰ مرداد ۱۳۸۷

مدرک ادعایی آقای علی کردان منتشر شد.

در این مدرک بر خلاف بیانیه وزارت کشور ‍ فردی به نام پرینگل ذیل دانشنامه را امضاء نکرده است.

به گزارش "الف"، در این مدرک:

1- ویرگول ها نامرتب و خلاف عرف گرامر انگلیسی هستند. به این صورت که در برخی جملات، بعد از ویرگول بلافاصله کلمه بعدی شروع می شود و در برخی موارد بین ویرگول و دو کلمه قبل و بعد فاصله هست. در حالیکه مطابق رسم الخط رسمی انگلیسی، بین ویرگول و کلمه قبلی فاصله نبوده و ویرگول با کلمه بعد از آن فاصله باید داشته باشد. این اشتباهات در مورد تعدادی از نقاط پایان جمله ها هم تکرار شده است. چنین اشتباهاتی که در نامه های رسمی انگلیسی هم اتفاق نمی‏افتد یا بسیار معدود است به کرات در دانشنامه دکتری ارایه شده مشاهده می شود.

درست: a, b
غلط: a,b یا a , b

2- کلمه انتایتل با I نوشته شده است. ضمن اینکه باید در سمت چپ تایپ می شد که بر خلاف انتظار و گرامر انگلیسی سمت راست نوشته شده است.

3- در یک فرض ، اگر کلمه  faculty به معنای عضو هیات علمی بکار رفته باشد، می بایستی قبل از حرف ای، با ویرگول از عبارت قبلی جدا می شد.

در یک فرض دیگر و برای درست بودن کلمات نوشته شده، می توان بعد از کلمهfaculty، کلمه member  را آورد. با این حساب بازهم اشتباهات دیگر به جای خود باقی است.

در هر حال، به هم چسباندن کلمات در این بخش نادرست است.

- نکته دیگر اینگه پروفسور برایانت که به ادعای این مدرک، عضو هیات علمی دانشکده حقوق بوده و معرف آقای کردان، و زیر مدرک را نیز امضا کرده است، تخصص حقوقی ندارد، عضو هیات علمی این دانشکده نیست، بلکه در زمینه روانشناسی متخصص است.

- اشکالات دیگر اینکه عبارت آکسفورد یونیورسیتی در داخل مدرک به هیچوجه به کار نمی رود و باید عبارت د یونیورسیتی آو آکسفورد نوشته شود.

علاوه بر غلطهای مختلف تایپی و گرامری، به نظر می رسد، مطلب نوشته شده در این برگه که به عنوان مدرک دکتری به رسانه ها ارایه شده است، با لحن فارسی نوشته شده است. 

 

Image 

 

کاربران عزیز می توانند ذیل همین کادر، برخی دیگر از غلطهای ممکن که در بررسی مقدماتی کارشناسان الف جا افتاده است را ارسال کنند.
 

کاربران الف همچنین می‏توانند در صورت دسترسی به هریک از اساتیدی که از اسم آنها سوء استفاده شده الف را مطلع نمایند. نام ارسال کننده در صورت تمایل، محفوظ خواهد بود. الف به صورت جداگانه مشغول بررسی‏های تکمیلی است.

+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 22:33 |

بدون شرح

+ نوشته شده توسط داورپناه در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 15:47 |
کد مطلب: 30050, P.View: 433
چاپ ارسال به رفقا


http://www.alef.ir/content/view/30050/

۰۶ مرداد ۱۳۸۷
حجم گسترده ویلاسازی مراتع طبیعی، دامداری و کشاورزی بومی کلاردشت را از بین می برد و این ویلاها تیشه به ریشه هرگونه تولید در منطقه می زنند ، لذا باید به صدای طبیعت گوش داد قبل از آنکه صبر طبیعت و مهلت ما تمام شود.

به گزارش خبرگزاری مهر ، اگر از یک خانواده معمولی و نسبتا مرفه در تهران بپرسید که ایده ال تان برای زندگی  چیست قطعا جواب خواهند داد : داشتن یک منزل مسکونی در تهران، یک اتوموبیل مدل بالا و البته و صدالبته خواهید شنید و ... یک ویلا در شمال .

اگر محیط زیست شمال ایران "زبان" و یا هرگونه وسیله ارتباطی شبیه به زبان داشت قطعا هرروز هزار بار می گفت و گلایه می کرد و  حتی گریه می کرد که برآورده شدن این رویای شیرین خانواده ها چقدر سخت، تلخ و زجرآور است!

 اگر بدانیم که روند ویلاسازی در شمال چه سرعت شگفت آوری دارد، اگر بدانیم که فقط نزدیک به 4 درصد از خاک ایران جنگلی، سبز و حاصلخیز است، اگر هجوم همه جانبه دلالان قانونی و غیرقانونی مسکن ساز به شمال را بدانیم به محیط زیست شمال کشور حق می دادید که "هرروز و هزار بار" خون گریه کند و به کارگیری این اصطلاحات را اغراق و بزرگ نماییهای معمول رسانه ها تلقی نمی کردید.

هرچند دلایل بسیار متنوع اقتصادی و اجتماعی را می توان برای عطش داشتن ویلا در شمال ذکر کرد، مثل "انباشت سرسام آور سرمایه در تهران، چشم و هم چشمیهای سرمایه دارانه و .." ،اما این عطش ویلا خواهی و ویلاسازی را می توان به میل داشتن یک حریم خصوصی برای تفریح و استراحت از سوی عده ای از شهروندان نیز تعبیر کرد.

هرچند جاده زیبای چالوس به خاطر ازدحام و تراکم ماشینها فرصت نفس کشیدن ندارد اما همچنان زیبایی و تازگی خود را حفظ کرده است. قرار بود برای تداوم نفس کشیدن این جاده قدیمی طرحهای ابتکاری انجام شود ولی ظاهرا از طرح دهان پرکن ساماندهی قهوه خانه ها و غذاخوریهای حاشیه جاده چالوس فقط و فقط تخریب "هتل واریان" محقق شد و دهها قهوه خانه و غذاخوری همچنان فاضلاب خودشان را میهمان رودخانه کرج و سد امیرکبیر و البته میلیونها شهروند تهرانی می کنند. 

هر چند که نمی توان و نباید مانع بهره مندی شهروندان گریزان از گرما و ترافیک و شلوغی شد، اما برپایی انبوه چادرهای مسافرتی در حریم رودخانه کرج و آلودگی ناشی از حضور این میهمانان ناخوانده مسئله ای است که باید سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری فکری به حال آن کنند.

هفت پیچ معروف جاده چالوس  که تمام می شود شیب جاده معکوس می شود هوای شرجی دریا با خنکی آب و سبزی جنگل و سفیدی مه در هم می آمیزد و فضایی روح بخش می آفریند. چند دقیقه بعد و نرسیده به تله کابین نمک آبرود تابلوی ورودی جاده کلاردشت چشم را می نوازد، کلاردشتی که بهشت ویلاسازان شده است و یک نقطه تاریک و بحرانی  در محیط زیست شمال ایران.

از همان جاده ورودی کلاردشت شاهکارهای ویلاسازی به چشم می آید : تپه های کچل شده، درختانی که عمدی یا غیرعمدی خشک شده اند، مراتع ویران، گاوهای سرگردان در نخاله های ساختمانی، مسابقه دیوارکشی در تپه ها، بولدوزرهای روشن در حال گود برداری، کامیونهای زنجیره ای پر از مصالح و آجر و سیمان و ... کارگرانی که مشغول کارند.

نتیجه عملیات این ارتش هماهنگ، رویش روزانه انوع و اقسام ویلاهای قناس و بدترکیب در طبیعت کلاردشت، ویلاهایی که به معنای واقعی کلمه معماری و ساخت آنها "دلبخواهی" است... در کلاردشت سرمایه داری حاکم نیست بلکه تورنمنت شخصی سازی طبیعت است که حکفرمایی می کند.

پدیده بسیار جالبی که در کلاردشت می توان مشاهده کرد "دکه های املاکی" است. بدون کوچکترین اغراق تعداد این دکه های املاکی که کارویژه آنها هم ویلادار کردن خلق الله است، از تعداد سوپرمارکتها و حتی دکه های سیگار فروشی هم بیشتر است و هر چند متر یکی از این دکه ها با یک میز و یک تلفن زیر یک آلاچیق کوچک  یا چهار دیواری گچی جاخوش کرده اند.

در کلاردشت ظاهرا پول درآوردن بسیار ساده است. برخی از محلی های سودجو با تفکیک و دیوار کشی تپه های بی صاحب  آن را برای تهرانیها رزرو می کنند! ویلاها هم سه مدل دارد : ارزان، متوسط و اعیانی. و از آن جالب تر این است که سودجویان و دلالان محلی یا غیرمحلی اسامی تهرانی پسندی هم بر تپه های بی زبان و بی دفاع کلاردشت می گذارند، مثل "شمیران آباد" ... تا با یک شبیه سازی مکانی-ذهنی، مراتع کلاردشت، "شمیران و دروس و نیاوران و اقدسیه و ..." را به یاد مشتریهای این ویلاهای بیاورد تا آنها سرکیسه را راحت تر شل کنند.

 نکته مهمی که  این خصوص می توان گفت این است که چرا با وجود حجم قابل توجه سرمایه و انگیزه برای ساخت و ساز در منطقه کلاردشت، به جای "ویلا" مجتمعهای مدرن هتل ساخته نمی شود؟ واقعیت این است که  آب و هوای کوهستانی کلاردشت طوری است که در سال تقریبا 6 ماه این ویلاها قابل استفاده برای استراحت و اقامت (برای غیر بومی ها) است در صورتی که اگر در این منطقه هتل ساخته می شد در تمام طول سال قابل سکونت و استفاده بود و کارکردهای متنوع تری نیز پیدا می کرد، ضمن اینکه اگر به جای نهضت ویلاسازی، هتل سازی صورت می گرفت امکان جلب توریست و جهانگرد هم پیدا می شد.

نکته دیگر این است که این حجم گسترده ویلاسازی عملا مراتع طبیعی، دامداری و کشاورزی بومی در منطقه را از بین می برد و این ویلاها تیشه به ریشه هرگونه تولید در منطقه می زنند. باید به صدای طبیعت گوش داد قبل از آنکه صبر طبیعت و مهلت ما تمام شود و بلاهایی که بر سر طبیعت می آوریم دامنگیر خودمان شود. راستی چقدر از صبر کلاردشت  و سودطلبی سودجویان ویلاساز باقی مانده است؟ قابل انکار نیست که نفسهای کلاردشت، این بهشت زیبا به شماره افتاده است...

+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 18:5 |
توجه: نظرات خارج از ادب و بی ارزش حذف می شوند. هیچ الزامی به پاسخگویی به نظرات و وارد شدن به مجادله ندارم.
سلام
وقتی اخبار ناراحتی دوستانم را می شنوم و یا هر کسی که به هر دلیل برایم عزیز است حتی اگر وجود من برایش اهمیتی نداشته باشد ناراحت می شوم. مدتی است که ناراحت -اگر اغراق نباشد بهترین -دوستم هستم. بنا به توصیه و شاید اجبار من و همدستی با خانواده اش او را به شهر و دیارش برگرداندم تا با دختری ایرانی ازدواج کند و نکند بودن در کنار  بیگانگان او را از اصل  و میهنش دور کند.شاید اگر با آن دختری که می خواست ازدواج می کرد  احساس خوشبختی می کرد. پسری واقعا سالم و صادق گرفتار خانواده ای دورو و دروغگو شده است. شاید بگویید یک سره به قاضی رفته ای ولی چون او را می شناسم و به درستی گفتارش اطمینان دارم این را می نویسم.پسری سالم با موقعیت علمی خوب و ان شا الله شغلی خوب در آینده را به بهترین عبارت شکار می کنند و با دروغگویی همه شرایط فعلی او را در ظاهر می پذیرند و حالا که به خیالشان خر از پل گذشته است  منکر همه گفته های خود در حضور چندین انسان عاقل و بالغ می شوند و کار به اینجا ختم نشده  شرط و شروط هم پیش می کشند.لابد ادعای مسلمانی هم دارند و لابد می ترسند نمازشان هم قضا شود و گوش نمی کنند که همان خداوندی که برایش نماز می گذارند  می پرسد چرا به چیزی که می گویید عمل نمی کنید و اهمیت وفای به عهد در همان دین اسلام را نادیده می گیرند.
 
وقتی در احوال دیگر ازدواج ها که ادعایی هم برای تعمیمش ندارم  نگاه می کنم می بینم دیگر جنبه خدایی  ازدواج از میان ما ایرانی ها رخت بر بسته است و آنچه مانده است دروغ و فریب و منفعت طلبی دنیوی و  چشم و هم چشمی و جبران حقارت های دوران گذشته و رسیدن به آنچه است که در گذشته عموما والدین به آن نرسیده اند اما به چه بهایی؟
نابودی شادابی و طراوت جوانان و عزیزان دست پرورده شان. مغبوض ترین حلال خدا شده ورد زبان و عمل پسندیده روزانه.خدایا چقدر ما بد شده ایم.
 
نمی دانم شیعه را دیگر باید چطور تعریف کرد وقتی پیروی و دوستی علی و فاطمه لقلقه زبانمان است ولی در ازدواج فرزندانمان دنبال منشی شاهانه هستیم.مگر تشیع یعنی زیر لب فحش دادن به برخی ( علی (ع) فرمود دوست ندارم شما از فحش دهنده ها باشید) و ایام فاطمیه گرفتن و 21 رمضان و جشن هایی به نام این بزرگان گرفتن است یا توجه و تفکر به اعمال  این محبوبین زندگی ما.مگر نباید شیعه سنی ترین سنی باشد ( نقل به مضمون از دکتر شریعتی) کجای این ازدواج های ما پیروی از سنن النبی است؟ مهریه های سنگین؟ مراسم عقد و عروسی  پر خرج؟ ازدواج های هوس و آلود و پر گناه یا طلاق های ساده و دم دستی مثل سر کشیدن یک لیوان آب گوارا؟ تشیع واقعی را در عمل نشان دهید نه جایی که  زحمتی ندارد.
 
نمی دانم اگر لباس سفید توری بدن نما را در آن شب مبارک نپوشند چه می شود؟ آیا بخت زوج تیره می شود؟ نمی دانم اگر خوان زشت و بچگانه عقد را با آن هزینه سنگین نچینند چه می شود؟  چرا باید فیلم برداری حتما آن هزینه سر سام آور را داشته باشد؟اگر قصد ثبت این ایام است یک هندی کم ساده هم این کار را می کند.چرا باید این همه ریخت و پاش و مراسم سنگین انجام شود ولی روز بعدش داماد زیر بار وام کمرش خم و شاید بشکند؟ چرا باید برخی جهیزیه ها حتما فلان و بهمان باشد؟ چرا باید جهزیه را چید تا مردم ببینند؟مگر مردم می خواهند با آن زندگی کنند؟ خود این فتنه و اسباب چشم و هم چشمی است.آیا لزومی دارد هزینه بسیار سنگین آرایش ( به قول امروزیها میک آپ و گریم)  را باید برای چند ساعت پرداخت و ساعتی بعد هیچ. به جرات می گویم بانوان قدیم ایران با همان آرایش های سنتی خود به مراتب زیباتر و دلرباتر از این میک آپ کرده های امروزی هستند .باور ندارید مقایسه کنید تصاویر گذشته ها را با امروزی ها.
 
شاید برخی بگویند وقتی فلان و فلان که فلان  پست و مقام را دارند فلان وبهمان می کنند چرا ما نکنیم  ولی پرسش این است شاید آنها بخواهند به جهنم بروند آیا شما هم دنبالشان خواهید رفت؟ مگر فلان کس مولا و مقتدای شماست یا محمد و علی و فاطمه و حسن و...؟چرا روزهای گرانبهای عمر را که هرگز بر نمی گردد به بهانه شادی مبارک ازدواج  بر خود و فرزندانتان تلخ می کنید؟ اگر واقعا این تلخی را دوست دارید گوارای وجودتان اما لطفا فرزندانتان را شربتی دیگر بچشانید.
 
چه کسی به یاد دارد مهریه سنگین برای یک زوج خوشبختی و ثبات ازدواج  به همراه داشته باشد. کجا مهریه  مهر ایجاد می کند.این چه نوع هدیه ای است که به اجبار مقدار آن تعیین می شود و بعد می گویید چه کسی گرفته و چه کسی داده؟!!! شده اسباب  فخر فروشی .سری به سوره تکاثر بزنید بد نیست.البته یادتان نرود که برخی خوب می گیرندش هر چند که باشد.لابد مردان هم یادشان رفته که حقی است بر گردن مرد و باید آن را بدهد و حتی با مرگ هم از گردن مرد ساقط نمی شود. اگر دوست ندارید در دنیای دیگر به پای اجبار دیگران و شاید خودنمایی بسوزید چرا پایتان را به اندازه گلیمتان دراز نمی کنید؟ دادن هدیه ای را تقبل کنید که از پسش بر می آیید.
 
 
دیگر نمی خواهم ازتالار و باغ و مراسم و سنتهایی بگویم که نه ریشه در آیین و خاک این مردم داشته اند و نه شادی بخش زندگی جوانان ایران می شوند. فقط بندی بر بندهای دست و پای جوانان. شاید رسومی و سنتهایی بوده که در زمان خود مفید و کارا بوده اند اما دیگر امروزه باید به زباله دانی سپرده شوند چون فقط متعلق به همان دوره خود بوده اند.
ایران خوشبختانه کشوری گسترده با آداب و رسوم متنوع و درست و نادرست است که باید  درستها و مناسب ها را از هر قومی که باشد برگزید و دیگرآداب را به فراموشی سپرد. نمونه خوبش همیاری در مخارج ازدواج است که لرها که از ایرانیان اصیل هم می باشند  به آن پایبندند و علیرغم مراسم سنگین و چند روزه تقریبا زوج جوان هیچ هزینه ای بر دوششان نمی افتد و شاید پس از مراسم هم پولی بماند. چرا همه ما ایرانیان نباید این رسم را داشته باشیم البته به شرطی که فردایش چشم و هم چشمی نشود و همه شرکت کنندگان و مدعوین در مضیقه  نیفتند.و هر کس هر چقدر می تواند به صورت پنهانی بدهد.هدف فقط کمک به یک پیوند مقدس و مراسمی شاد و مبارک باشد.
 
از این گونه مراسم بسیار هست آنها که می دانند باید به دیگران انها را بیاموزند و کسانی که وظیفه فرهنگ سازی را دارند باید بروند دنبال این گونه چیزها .
 
شایدنتوانستم آنچه در درونم می گذرد را به طور روشن و کامل بیان کنم.شاید برخی با من موافق باشند و برخی مخالف و هزار بیراه نثارم کنند.هیچ اهمیتی نمی دهم .فقط وظیفه من داد زدن و هشدار در حد توان خودم بود.وظیفه ای بود که انجام شد. که بر تو نیست جز ابلاغ رسالتت و همین بود رسالت کوچک من
+ نوشته شده توسط داورپناه در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 4:36 |